ابن البلخي
116
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى )
و هر چه خداوند آن ملك بر جاى نبود بر درويشان وقف كرد و در روزگار او بسيار خيرات آغاز شد ، و از آثار او آن است كى از نباتهاء دشتى و گياههاء كوهى ، داروها استخراج كرد كى مردم را و ديگر حيوانات را به كار آيد و افسونها كى مردم كنند بر دردها و بيماريها و غير آن ، او نهاد و اوّل كسى كى خر را بر ماديان جهانيد تا استر زاد ، او بود « 1 » و گفت [ 37 f ] بچهء اين هر دو مركّب باشد « 2 » از سختى خر و سبكى اسپ و چنان آمد كى گفت ، و او را سه پسر آمدند : يكى سلم و دومى تور و سومى ايرج [ 1 ] ، روم و مغرب به سلم داد و تركستان و صين به تور داد و ميانهء جهان يعنى عراق و خراسان با « 2 » هندوستان ، به ايرج داد و از هر سه پسر ، ايرج را دوستتر مىداشتى ،
--> ( 1 ) . P : « و گفت بچه اين هر دو مركب باشد » را ندارد . ( 2 ) . P : تا .