ابن البلخي
101
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى )
لغت كى داشتند و دبيرى نفرمودند ، چه آداب و رسوم دبيرى ديگر است و از آن لغة ديگر ، و سبيل دبير حساب همين است . و طبقهء دوم ، مردمانى را كى در ايشان شجاعت و قوّت و مردانگى شناخت ، فرمود تا ادب سلاح آموختند و جنگ را بشناختند و گفت : ملكى كى بدين درجه رسيد ، از خصم خالى نباشد و دفع خصم جز به مردان جنگ نتوان كرد . و طبقهء سوم ، بعضى را پيشهورى فرمود چون نانوا و بقال و قصاب و بنّا و ديگر پيشهها كه در جهان است و بعضى را كشاورزى و برزگرى فرمود و مانند آن . و طبقهء چهارم را ، به انواع خدمتها موسوم ، گردانيد چون حواشى از فرّاش و خربنده و دربان و ديگر اتباع ، و چون ازين ترتيب فارغ شد ، صد سال ، تمامت دويست و پنجاه سال ، به « 1 » تدبير كار ديوان و شياطين مشغول بود [ 1 ] تا همگان را مسخّر خويش گردانيد و قهر كرد و ايشان را به كارهاى سخت گماشت ، تا بدان مشغول شدند ، مانند سنگ از كوه بريدن و گچ و آهك و [ 32 f ] صهروج [ 2 ] و مس و روى و ارزيز و سرب و آبگينه ، از معدنهاى آن بيرون آوردن و انواع عطر و طيب به دست آوردن و جواهر ، از ميان سنگ و از دريا استخراج كردن « 2 » . و آغاز بناهاء عظيم ساختن كرد و گرماوه ، به ابتدا او ساخت و زرورق كى به نگارگرى به كار برند ، او فرمود و رنگهاى گوناگون آميخت ، از بهر
--> ( 1 ) . B : و دويست . ( 2 ) . B : كردند .