ابراهم والنتاين ويليامز جكسون ( مترجم : منوچهر اميرى و فريدون بدره اى )

92

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى )

مىرسد ، و رفته‌رفته ارغوانى مخلوط با لاجوردى و سبز مىنمايد « 1 » . اين رنگها چون در زمينهء كوههاى پربرف و كرانه‌هاى پوشيده از رسوبات سفيد نمك به چشم مىخورد بارز و مشخص به نظر مىرسيد . چنين مىنمايد كه نام باستانى شيز يا چئچسته پاك از يادها رفته باشد زيرا در ميان مردم آن سامان هيچ اثرى يا خاطره‌اى ازين نام نيافتم ، و با اينكه در مدتى بيش از دو هفته كه در مجاورت درياچه بسر بردم بارها درين باره تحقيق كردم بجايى نرسيدم 13 . سيلها و سيلابهاى سنگينى كه مىبايست براى طى قسمتى از راه سفر خود در پيرامون درياچهء اروميه از ميان آنها بگذريم ، سبب شد كه لغت اوستايى « ويغنه « 2 » » را كه به معنى طغيان آب و طوفان عظيم است حقيقت موجود فرض كنم 14 . پيداست كه بدبختى و مصيبتى كه در حين عبور ازين سيلابهاى زمستانى دامنگير انسان مىشود ، با آنچه در روزگار گذشته نصيب مسافران مىشده است فرقى ندارد . دوبار ناچار شديم كه پياده شويم تا به اسبها كه ناگهان پاهايشان در گودالهاى ساحل نهر يا رودخانه فرو رفته بود كمك كنيم . اين گودالها به ظاهر زمين هموار و استوار مىنمودند ، اما در واقع پوك و باتلاقى و خطرناك بودند . غالبا يافتن گدار مطمئنى كه بتوانيم از آن بگذريم كارى بينهايت مشكل بود . اما چنان مىنمود كه مردم محل شم و غريزهء جالبى در گداريابى دارند . پلى نبود و اگر بود سخت اندك بود . آنگاه دانستم كه چرا در آيين زرتشت پل‌سازى از كارهاى مقدس بشمار رفته است ، و چرا به مزداپرستان امر شده است كه اگر « سمور آبى » را كه در نظر زرتشت حيوانى مقدس است بكشند بايد به كفارهء اين گناه پلى بسازند 15 . هرجا اثرى از سبزى و علف ديده مىشد رمه‌هاى بزرگ سرگرم چريدن بودند . رنگ غالب چهارپايان سياه يا قهوه‌اى بود و در مقام تضاد با اين الوان تيره ، رنگ سفيد معدودى از گوسفندان بارز و نمايان بود . از مشاهدهء اين حال معنى يكى از تشبيهاتى كه در متون زرتشتى به كار رفته است و اغلب مايهء حيرت من شده بود ، برايم روشن شد . كتاب پهلوى بندهشن ، هنگامى كه به وصف روز قيامت مىپردازد ، مىگويد كه در آن روز پس از رستاخيز مردگان « مرد بدكار در آن جماعت چون گوسپندى سپيد در ميان گوسپندان سياه نمايان باشد » 16 . درين سفر هر گوسفند

--> ( 1 ) . بطلميوس آن را مارگيانه خوانده است . نام قديمى ديگر آن كپوتان ( به معنى كبود ) است . ابن حوقل از آن به لفظ كبوذان نام برده ، و بالاخره اصطخرى آن را بحيرة الشراة خوانده است . گاهى نيز ، به مناسبت جزيرهء شاهى ، آن را درياچهء شاهى نيز ناميده‌اند . ( نقل از دايرة المعارف فارسى ) ( 2 ) . voighna