ابراهم والنتاين ويليامز جكسون ( مترجم : منوچهر اميرى و فريدون بدره اى )
60
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى )
را كه از كوچه به ميان خانه كشيده شده است برمىدارند . اين سرپوش اغلب مشتى گل و يا مقدارى كهنه است كه سوراخ راه آب را مسدود ساخته است . با برداشتن سرپوش آب به ميان حياط و آبانبار خانه جارى مىشود . باغبان در كار آبيارى كه ، بسته به قرارداد ، چندين ساعت طول مىكشد نظارت دارد ؛ پس از آن ميراب آب را مىبندند و راه آب خانهء ديگرى را مىگشايد . با اينهمه در امر اداره كردن آبيارى شهر چندان توجهى به بهداشت نمىشود و فاضلآبى كه در سطح زمين جارى است آب آشاميدنى را سخت فاسد و آلوده مىكند ؛ پيداست كه اين وضع چگونه سبب مىشود كه بيماريهاى عفونى از قبيل و با شيوع يابد 7 . در تبريز دو بناى تاريخى ديدنى سراغ داريم كه تا حدى رو به ويرانى نهادهاند . از اين دو بنا آنكه نمايانتر است ارگ است كه از هر نقطهء تبريز به چشم مىخورد . اين ساختمان عظيم به احتمال قوى داراى همان موقعى است كه از قديم داشته است و ياقوت در هفتصد و پنجاه 8 سال پيش از اين وصف كرده است : « و عمارتها بالآجر الاحمر المنقوش و الجص على غاية الاحكام » ( يعنى ساختمان آن از آجر سرخ با نقش و نگار و گچ ساخته شده و در غايت استوارى است ) . مردم تبريز ارگ را « ارگ عليشاه » مىخوانند . تاج الدين عليشاه وزير اعظم غازان خان ( ايلخان مغول ) در آغاز قرن چهاردهم ميلادى ( قرن هشتم هجرى ) بود و به فرمان او مسجدى ساخته شد كه روزگارى قسمتى از ساختمان ارگ را تشكيل مىداد 9 . ارتفاع باروى ارگ متجاوز از صد پا ( در حدود سى متر ) ، و قطر ديوارههاى آن بيست پا تمام ( 094 ، 6 متر ) است . منظرهء مخوف اين تودهء مهيب با اين روايت كه در قديم بزهكاران را از بالاى ارگ به پايين مىافكندند سازگار است . به موجب يكى از روايتهاى محلى زنى به طرزى عجيب از اين مرگ وحشتانگيز كه بدان محكوم شده بود رهايى يافت . دامن شليتهء او كه مانند بالن بود به صورت چتر نجاتى درآمد كه مانع از سقوط ناگهانى او شد و وى را صدمهاى نرسيد . همچنان كه ديوار ارگ را به دقت مىنگريستم و سبك معمارى آن را مشاهده مىكردم بىاختيار به ياد اين نكته افتادم كه شايد اين بنا چندان فرقى با برج و بارويى نداشته باشد كه ، بنا به نوشتهء هرودت ، در روزگار كبوجيه بر فراز آن صحنهء غمانگيزى به وجود آمد . بنابر آنچه اين مورخ نامى مىنويسد وزير اعظم كبوجيه ، پركساسپس « 1 » ، بر آن شد كه راز گوماتاى غاصب را فاش سازد و حقيقت مطلب را به مردم بگويد اگرچه اين كار مايهء تباهى او گردد . از اينرو از برج كاخ سلطنتى بالا رفت و خطاب به مردمى كه در پايين گرد آمده بودند به سخنورى پرداخت . از روزگار شاهنشاهى با فر و شكوه شاه سابق ، كوروش بزرگ ، و فجايعى كه كبوجيه مرتكب
--> ( 1 ) . Prexaspes