ابراهم والنتاين ويليامز جكسون ( مترجم : منوچهر اميرى و فريدون بدره اى )
36
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى )
به دست آوردم و آن عبارت بود از درشكه يا « فايتون « 1 » » بزرگ كه سرپوش چرمى بزرگى در عقب داشت و چهار اسب آن را مىكشيد . با دردسر بسيار توانستم بارها را محكم با تسمه به عقب درشكه ببنديم و پس از تأخير بسيار و دردسرهاى مختصر ، سرانجام راه سفر در پيش گرفتيم . طى منازل و قطع مراحل به كندى صورت مىگرفت . برف و يخ و گل و لاى ليز و لزج راهها را انباشته و تند راندن را دشوار ساخته بود . حياط اندرونى نخستين كاروانسرايى كه در آن بيتوته كرديم به درياچه مىمانست هرچند اطاقهايى كه در دو سوى مدخل كاروانسرا قرار داشت قابل سكونت بود . من اطاقى را كه در سمت راست بود كرايه كردم ، زيرا اطاق سمت چپ را چند تن از بوميان قلچماق گرفته بودند كه كلاههاى بزرگ پوستى بر سر داشتند و به قمه و تفنگ دراز مسلح بودند . اگر ارمنيى در ميان آنان مىبود گمان مىكنم كه راهنماى گرجى من رستم آنها را خوك مىخواند ، زيرا در راه هر بار كه به گروهى از ارمنيان بر مىخورديم رستم زير لب مىگفت كوشون cochon ) ، كه به فرانسه يعنى خوك ) . من آنقدر خسته بودم كه نتوانستم نظرى دقيق به محيط خود بيفكنم ، و از اينكه رستم با شتاب تختخواب سفرى مرا زد خشنود شدم . و لحظهاى نگذشت كه به خواب فرو رفتم . اندكى پس از نيمهشب سراسيمه از خواب برخاستم . شبحى با ريش دراز آبنوسى و باشلق سياهى كه چهرهء او را مىپوشاند در پاى تخت من ايستاده بود . در نور ضعيف اطاق آن شبح به غولى شبيه بود . بىاختيار دست به هفتتير بردم اما درين دم از ميان لبان مرد غريبهاى كه سر و روى و دهان خود را براى حفاظت از سرما بسته بود سلام عليكى خارج شد و ديدم كه اين تازه وارد سوء قصدى ندارد . همراه اين مرد زن مسنى بود كه قسمتى از جامهاش سياه بود و به نشانهء سلام سرى تكان داد . هر دو به روسى سخن مىگفتند اما كمتر حرف مىزدند . با هم به سلام و تعارف پرداختيم و سيگار مبادله كرديم اما نه من سبب مسافرت ايشان را پرسيدم و نه ايشان علت سفر مرا جويا شدند . چون قرار بود پيش از سپيدهدم روى به راه نهيم ، سعى نكردم كه دوباره بخوابم . دو ساعت بعد در درشكهء پستى سر جاى خود نشستم و همسفران من نيز سوار مركب خود شدند و به دنبال من حركت كردند . ظلمت
--> ( 1 ) . درشكه و فايتون دو لغت مترادفند كه اولى مأخوذ از روسى و دومى كه به جاى كلمهء درشكه در آذربايجان ايران نيز معمول و متداول است تلفظ روسى واژهء Phacton يونانى است كه در زبانهاى امروزى اروپايى هم به كار مىرود . فايتون بنابر اساطير يونان و روم فرزند فويبوس خداى خورشيد بود و روزى اجازت يافت كه گردونهء خورشيد را براند . اما از بس به زمين نزديك شد چيزى نمانده بود كه آن را نابود كند . پس زئوس صاعقهاى بر سرش فرود آورد و او را هلاك كرد .