ابراهم والنتاين ويليامز جكسون ( مترجم : منوچهر اميرى و فريدون بدره اى )
30
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى )
مىكردند تا حدى « طبقهء جاروبكش » هندوستان را به ياد مىآورد . اما اخيرا ، بنا به امر مقامات روسى شهردارى تفليس ، قسمتى از وظايف يزيديان را به ديگران دادهاند چنان كه در ظرف يكى دو سال اخير مشاغل يزيديان تا حد معتنابهى تنوع يافته است . يزيديان بهطور كلى عادت دارند كه در بيرون شهر به سر برند و روزها براى كار كردن به شهر آيند . كدبانو كارهاى خانه و امور كشاورزى را انجام مىدهد . حوايج مرد يزيدى و خانوادهاش بسيار اندك است ، و چنين مىنمايد كه يزيديان از زندگانى خود راضىاند . با اينهمه مىگويند كه در اطراف تفليس عدهء نسبتا فراوانى از يزيديان هستند كه هرچند به ظاهر تنگدست مىنمايند ، مال بسيار دارند . بيشتر وقت من در آخرين روزى كه در تفليس اقامت داشتم صرف تداركات نهايى و تكميل ساز و برگ سفر شد ، زيرا هنوز بجز در طهران ، مهمانخانه و راهآهن در ايران نيست ، و كلمهء مسافرت مترادف با رنج و مرارت است . كسى كه با كاروان سفر مىكند بايد بارش هر قدر ممكن است سبك و فشرده باشد . اما از يك تختخواب سفرى كه بتوان از آن به جاى بستر و ميز ناهارخورى استفاده كرد نمىتوان چشم پوشيد . يك دست زين و لگام فرنگى و يك جفت چكمه يا زنگال نيز از جمله چيز - هايى است كه دل از آن نمىتوان كند . و اما راجع به پوشاك بد نيست به خاطر داشته باشيم كه در زمستان سرماى مناطق كوهستانى شديد ، و به همان اندازه گرماى دشت و جلگه در تابستان بىحد و حصر است . در هر حال عينك دودى بهترين وسيلهء محافظت چشم در برابر برف و آفتاب و گرد و خاك است . گذشته از ظرفهاى پخت و پز و وسايل سفر ، مقدارى ركاب يدكى و قفل ، دو تا دوربين عكاسى ، مقدارى كتاب ، يك نقشه ، مقدارى چيزهاى كوچك و به اصطلاح هل و گل به عنوان سوقاتى و اشياء مختلف ديگرى كه ممكن است در سفرى دور و دراز مسافر را به كار آيد با خود برداشتم . براى بستن چنين بارى به تجربه دريافته بودم كه دو چمدان بزرگ چرمى و يك چمدان دو طرفه ( پورت مانتو ) كافى است ، به شرط آنكه چند تا از خورجينهاى محلى را هم به آنها بيفزاييم . از همه مهمتر اينكه هنگام سفر كردن با كاروان به جاى يك يا دو بار سنگين ، بايد چند بستهء كوچك درست كرد ، زيرا با اين ترتيب با سهولت بيشترى مىتوان آنها را روى يابو جابهجا كرد ، و تعادل بارها را حفظ نمود . در مهمانخانه يك راهنماى گرجى كه پيرى به نام رستم بود ، اجير كردم تا مرا به مرز هدايت كند . از نام او به سبب ارتباط تاريخى كه با نام رستم ، پهلوان ايرانى ، داشت خوشم آمد . او راهنمايى مطلع و معتمد بود و از نظر آشنايى با زبان - هاى مختلف نقص نداشت ، زيرا شش زبان مىدانست و من و او با هم به فرانسه گفتگو مىكرديم .