ابراهم والنتاين ويليامز جكسون ( مترجم : منوچهر اميرى و فريدون بدره اى )

11

سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى )

ديباجهء مؤلف فراهم آوردن اين كتاب كارى است كه در اين سه سال اخير چنان كه دلخواه من بوده است انجام يافته و اكنون كه پايان گرفته است افسرده دلم . اگرچه آن را در عين تفرقهء خاطر ناشى از گرفتاريهاى ادارى و اجتماعى ، و علاوه بر وظايف عادى دانشگاهى نوشته‌ام . من اين كتاب را « سفرنامه و تحقيق » خوانده و با در آميختن اين دو مطلب كوشيده‌ام ، كارى به نسبت دشوار انجام دهم ، و اميدوارم كه دست‌كم جوهر و حقيقت اين كتاب مصداق عنوان سفرنامه و تحقيق را يافته باشد ، حتى اگر آن را در سنجش با معيارهايى كه پايبند رعايت آنها هستم ، خالى از نقص و عيب نيابند . در آغاز ، اين وسوسه در من پديد آمده بود كه بعضى فصلها ؛ همچون فصول مربوط به تخت سليمان و كنگاور و رى ، و پاره‌اى از بخش مخصوص به سنگنبشته‌هاى پارسى باستان را مشخص و ممتاز گردانم و به خواننده هشدار دهم كه « اين فصل به دانش‌پژوهان اختصاص دارد » ، و در آغاز ديگر فصول مانند فصلهاى مربوط به شهرهاى گوناگون كه تحت عنوان « با كاروان و دستهء سواران » ، « پازارگاد » ، « تخت‌جمشيد » ، آورده‌ام بنويسم كه « اين فصل براى عموم خوانندگان » است . اما سپس بر آن شدم كه چنين شيوه‌اى به كار نبندم ، زيرا مىپندارم كه سود نهايى هر دو دسته يكى است . اگر « خوانندهء عادى » هنگام مطالعهء فلان مبحث فنى چرت بزند ، چون به مطلب دلخواهش برسد حالى و نشاطى به وى دست مىدهد . ليكن همين گفتار دل‌انگيز و ذوق‌آميز ممكن است چشمان « خوانندهء متخصص » را خواب‌آلود كند . و اما خواندن شرحها و به اصطلاح تفسيرها نيز ممكن است خواب‌آور باشد و نتايجى به ذهن خواننده القا كند كه مؤلف قصد ابطال آنها را داشته است و با