سليمان تاجر السيرافي

77

سلسلة التواريخ ( اخبار الصين والهند ) ( مع اضافات ابو حسن زيد السيرافي ) ( فارسى )

وى ( مدعى عليه ) يا ( متهم ) مىگويند دستت را بگشاى و هفت برگ از برگهاى يكى از درختان بر كف دستش مىگذارند آنگاه آن آهن سرخ را بر روى برگهاى كف دستش قرار مىدهند . او با آن آهن بايد جلو و عقب برود تا اين كه آن آهن را از دستش بيندازد . سپس كيسه‌اى چرمى مىآورند و دست او را داخل آن مىكنند و با مهر پادشاه مهر مىكنند ، بعد از سه روز برنج پوست نكنده مىآورند و به او مىگويند ، آنها را با « اين دست » بمال ، چون بمالد اگر در دستش اثر برنج نماند ، او دعوا را برده پس آزاد شده و از كشته شدن نجات مىيابد و شخص مدعى بايد يك من طلا بپردازد كه پادشاه آن را براى خود برمىدارد . و گاهى آب را در ديگ آهنى يا مسى به جوش مىآورند به طورى كه كسى نمىتواند به آن نزديك شود سپس انگشترى آهنى را در داخل آن مىاندازند و به آن شخص مىگويند دستت را داخل كن انگشترى را بردار . من كسى را ديدم كه دستش را داخل آن آب كرد و سالم بيرون آورد و آن دست سالم بود . در اين صورت نيز مدعى بايد يك من طلا بپردازد . تشريفاتى كه بعد از مرگ پادشاه در هند برگزار مىشود هرگاه به سرزمين سرنديب « 1 » پادشاه بميرد او را از عقب گارى ( گردونه يا كالسكه ) نزديك به زمين در حالى كه به پشت خوابيده آويزان مىكنند و موهاى سرش روى زمين كشيده مىشود . و زنى كه جارويى به دست دارد خاكها را بر روى سر او مىپاشد و فرياد مىزند اى مردم اين مرد ديروز پادشاه شما بود كه بر شما حكومت مىكرد و اوامرش بر شما لازم الاجرا بود . اكنون چنان كه مىبينيد دنيا را ترك گفته و ملك الموت جانش را گرفته است پس از او به زندگانى دنيا دلخوش و مغرور مشويد ، آن زن كلمات ديگرى مشابه اين سخنان نيز مىگويد و سه روز اين كار

--> ( 1 ) . Sirandib ( سيلان ) .