سليمان تاجر السيرافي

53

سلسلة التواريخ ( اخبار الصين والهند ) ( مع اضافات ابو حسن زيد السيرافي ) ( فارسى )

كوههاى نقره در درياى هركند چنين نيست كه همه كشتىهايى كه به مقصد آن كوهها حركت مىكنند ، بدانجا برسند فقط يكى از آن كوهها كه « خشنامى » « 1 » نام دارد . ( روزى ) يكى از كشتىها كه از آن حدود مىگذشت به آن كوه راهنمايى شد . سرنشينانش آن كوه را ديدند و قصد آن كردند . چون صبح شد با قايقى به سوى آن رفتند تا هيزم بياورند ، در آنجا آتش افروختند بر اثر آتش نقره گداخته شد و راه افتاد . دانستند آنجا معدنى است هر آنقدر كه خواستند از آن كوه ( نقره ) برداشتند ، چون به كشتى نشستند دريا توفانى شد پس همه آنچه را از آن كوه بر گرفته بودند به دريا ريختند ، بعد از آن مردم به سوى اين كوه بار بستند ( حركت كردند ) ولى آن را نيافتند ، چون مانند آن كوه در اين دريا بسيار است و قابل شمارش نيست ، بعضى از آن جزاير دست نايافتنى است كه دريانوردان هم آن را نمىشناسند . از جمله اين جزاير ، جزايرى است كه دريانوردان نمىتوانند به آنها بروند . گاهى در اين دريا ابر سفيدى ديده مىشود كه بر كشتىها سايه انداخته است و از آن ابر زبانه دراز و باريكى بيرون مىآيد تا به سطح آب دريا مىرسد . پس آب دريا همچون گردباد بر اثر آن به جوش و خروش در مىآيد ، هرگاه آن گردباد به كشتى برخورد كند آن را فرو مىبلعد ، آن ابر كم كم بالا مىرود و از آن بارانى مىبارد كه خاشاك دريا در آن است « 2 » . نمىدانم كه آيا ابر از دريا آب بر مىگيرد ، يا اين چگونه پديده‌اى است ؟ طوفانهاى شديد درياى هند در هر دريايى از اين درياها بادهايى مىوزد كه آن را طوفانى و متلاطم مىكند و به جوش و خروش در مىآورد همانند ديگهايى كه به جوش مىآيد پس آنچه را كه در دل دريا است به جزاير آن دريا پرتاب مىكند و كشتىها را مىشكند و

--> ( 1 ) . ALHusnami . ( 2 ) . مروج الذهب ، مسعودى ، ( ترجمه ) ، ج 1 ، ص 150 - 151 .