عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
92
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
قهر و بطش غازانى دمار از نهاد ايشان بر آورد . شهر و قلعه را حصار « 1 » گرفتند و اوباش و رعاع « 2 » و تراكمه و مفسدان فتنهانگيز و فنّانان فسادجوى را بر خود مجتمع گردانيدند و ترتيب منجنيق و عرّاده و قلعهدارى در بندان كردند . تيمور بوقا و هزاره اوغان و بعضى از اعيان كرمان كه با او بودند با لشكرى كه معدّ بود بر ظاهر شهر خيمهء اقامت زدند و خبر به اطراف فرستادند . امير ساداق و خرمنجى « 3 » با لشكرهاى شيراز و عراق برسيدند و از سيرجان مولانا صدر الدّين سپاه آراسته به مدد ايشان فرستاد و در انفاذ علوفات لايق و اقامت مراسم مدد و سعى و اجتهاد يد بيضا نمود . دست محاربه من الصباح الى الرّواح قايم بود و نصرت ملك شالى و اتباع از بم با لشكريان آنجا بىاعانت و مدد اصحاب شهر متوجه كرمان گشتند . لشكر تيمور بوقا سحرگاهى بر ايشان زدند و اكثر را به تير و شمشير گذرانيدند ، و بعضى با نصرت ملك به لطايف حيل خود را به شهر انداختند . ( [ از لرستان نصرت احمد با لشكر لرستان متوجه شد ] « 4 » و از نواحى ممالك ) « 5 » چون لر و شبانكاره و غيرهم لشكرها بر سمت كرمان روان شد ؛ و جهت اعلام اين حادثه كسان بر جناح استعجال به بندگى غازان فرستادند . و در موصل به وقت آنكه رايات غازانى صبح كردار از « 6 » شام طالع و شارق « 7 » شده بود برسيدند . حكم يرليغ ( نافذ شد تا سلطان محمّد شاه كه در آن يورش ملازم او « 8 » بود حاضر گردانيدند و كيفيّت تدبير اين حال از او پرسيد . بعد از مشاورت مصلحت چنان نمود كه حكم يرليغ ) « 9 » به تفويض سلطنت به سلطان محمّد شاه صادر گشت و به شاهان و ملوك عاصى احكام متضمّن وعد و وعيد و تأمين و تخويف و استمالت و تربيت « 10 » نفاذ پذيرفت ؛ و امير جرغداى را به امارت لشكر و نوكرى امير ساداق نامزد گردانيدند و خواجه صدر الدّين ابهرى را به راه وزارت معيّن گردانيده بفرستادند .
--> ( 1 ) با ندارد . ( 2 ) با ، گ : رعاج . مل : زعاج . ( 3 ) گ : ما بدون نقطه . با : حرمجى . ( 4 ) اين عبارت را با ندارد . ( 5 ) اين عبارت را اساس ندارد . ( 6 ) با ، گ ندارند . ( 7 ) با ، گ : شاق . ( 8 ) گ ، ما ندارند . ( 9 ) اين عبارت را اساس ندارد . ( 10 ) با ، گ ، مل : نزهت . مو خوانده نشد . اساس : نرهيت . تصحيح قياسى است .