عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

76

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

در آن ايّام مسعود پسر ملك محمود قلهانى « 1 » برادر خود ملك نصرت را كه پادشاه هرموز بود بكشت . چون خبر به سيورغتمش رسيد در گرمسير بود . فى الحال لشكر به هرموز برد و مسعود مال را فدا ساخته صد و پنجاه هزار دينار « 2 » زر « 3 » سرخ اسدى كه يك مثقال در آن وقت به سه دينار رايج بود ، چنانچه پنجاه هزار مثقال طلا باشد با ديگر تحف و هدايا از اسبان عربى و جواهر نفيسه پيش سيورغتمش فرستاد و اتباع و نواب او را هر يك عليحده . سيورغتمش « 4 » هرموز را به دو مسلّم داشته به كرمان مراجعت نمود . چون كيخاتو « 5 » از روم « 6 » بازگشت ، پادشاه خاتون مصاحب بود و در اوج اعتبار . احكام به موجب دلخواه حاصل كرده متوجّه كرمان شد . از اصول اين خبر سيورغتمش عظيم مستشعر و خايف گشت . با نزديكان خود مشاورت نمود . بعضى از ايشان شيوهء غدر ورزيدند و بگذاشتند كه او به طرفى « 7 » بيرون رود . اوغان و هزارهء مغول را اعلام دادند كه او خواهد گريخت تا ايشان سر راهها فرو « 8 » گرفتند . سيورغتمش هايم و متحيّر بماند و شيرامون امير اردوى پادشاه خاتون به كرمان رسيد . اعيان كرمان تمام از سيورغتمش برگشته بدان طرف ملتجى شدند . سيورغتمش بالضّرورة با شهزاده كردوجين و ييلاق خاتون و فرزندان و اموال و اتباع و خزاين و نفايس به راه شيراز - به سبب آنكه آوازه بود كه پادشاه خاتون از راه يزد مىرسد - روانه شدند تا ملاقات نيفتد . و شيرامون و لشكر اوغان « 9 » نيز با او همراه شدند . به وقت بيرون رفتن اموال بسيار به ودايع به مردم سپرد به معرفت قوام الدّين كه بتكچى بود . بعضى در چاهها و زير زمينها دفينه نهاد . چون از سر حدّ كرمان نهضت كردند به جزاير شيراز رسيد ، ناگاه در ميان صحرا رايات پادشاه خاتون و محفّه ظاهر شد با لشكر انبوه . « 10 » آنجا هيچ چارهء ديگر نبود . با خداوند زاده كردوجين پيشكشى نيك « 11 » ترتيب دادند و به انواع نقد و حنس و جواهر و

--> ( 1 ) ما : قلتهاى . ( 2 ) اساس ندارد . ( 3 ) گ ، مل : از زر . ( 4 ) با ، گ ، ما ندارند . ( 5 ) با ، گ : كنجاتو . ( 6 ) ما : مردم . ( 7 ) با ، گ ، مل : طرف . ( 8 ) با ندارد . ( 9 ) اساس : افغان . ( 10 ) گ ، ما ندارند . ( 11 ) با ندارد .