عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
60
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
بىصرفه گفت و ] « 1 » در گوشها مىگشت . « 2 » چون به نزديك شيراز رسيدند اتابك ايشان را راه نداد . به خوزستان رفتند كه از آنجا ( روى « 3 » به جانب عراق روند . مانعها پيش آمد ، بالضرورة ) « 4 » روى به خراسان نهاد و به اردو رفت . باقى آن در ذكر سلطان قطب الدّين تمام « 5 » شود .
--> ( 1 ) فقط در اساس . ( 2 ) با ، گ ، مل : نشست . ( 3 ) گ ، ما ندارند . ( 4 ) اين عبارت را اساس ندارد . ( 5 ) با ، گ ، مل : بيان .