عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

55

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

ذكر سلطان قطب الدّين ابو الفتح محمّد بن خمتبر تاينگو سلطان قطب الدّين را عمّش براق حاجب به حكم آنكه او را جوانى مستقل مستعدّ مردانهء فرزانه مىدانست و برادرزاده « 1 » دامادش بود ، به وقت وفات وديعت ملك به دو سپرد . در ذى الحجّهء سنهء اثنين و ثلثين و ستماية « 2 » بىمانعى و منازعى و سادهء مملكت « 3 » كرمان را به وجود خود منوّر فرمود . چون به حكومت بنشست طغراى امثله و مناشير او اين بود : « السلطان المعظّم قطب الدّنيا و الدّين ابو الفتح محمد برهان امير المؤمنين » . « 4 » و توقيع خود را « اعتصمت بالله وحده » كرد . بعد از چهار ماه حكومت قتلغ تركان را به عقد نكاح خود در آورد . او كنيزكى بود خورشيد پيكر ماه منظر از تخمهء اعيان قراختاى . بازرگانى به اصفهان آورد و خواجه سعد الدّين معمر او را بخريد و به وقت آنكه غياث الدّين پيرشاه حاكم اصفهان بود ، صفت كمال جمال آن خاتون بىهمال به دو رسانيدند . به خريدارى او داعيهء رغبتش پديد آمد . بطلبيد و بپسنديد و بخريد . چون او را بكر يافت به غايت بر او مشعوف و مفتون شد . و فرط خرد و هنر و عصمت و وفور ادب و حياء و عفّت آن خاتون باعث آمد بر آنكه او را از قيد رقّيّت منفكّ گردانيد و عقد نكاح فرمود . چون غياث الدّين را آن واقعه در كرمان افتاد ، قتلغ سلطان او را خطبه كرد . چون قتلغ سلطان وفات يافت ، قطب الدّين سلطان سرادق سلطنت را به وجود چنان جفتى كه در زير طاق گردون همال و نظير نداشت بياراست . و حقيقت آنكه هر سعادت و دولت كه قطب الدّين سلطان را در سفر و حضر دست داد نتيجهء يمن . . . . « 5 » و ثمرهء اصابت رأى و

--> ( 1 ) در اساس يك كلمه پس از اين آمده كه خوانده نشد . ( 2 ) همه نسخه‌ها : سبعماية . ( 3 ) گ : ساوه . مد : ساوه و . ( 4 ) اساس ، با ، گ ، مو پس از اين جمله : كشيدند . ( 5 ) يك كلمه اينجا در اساس ، با ، گ خوانده نشد . منقبت يا نقيبت ؟ مو ، مل جاى اين كلمه خالى است .