عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

50

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

كرده بود الّا غور . « 1 » فرمان شد كه آن مرصّعات از اختيار الدّين طلب دارند . آن بدبخت نابكار پيش آمد و به جان و سر سلطان سوگند ياد كرد كه از اين معنى خبر ندارم . شجاع الدّين آن موضع را كه جواهر در آنجا پنهان بود و پاى افزارها ، بنمود . سخط و غضب سلطان موجب نكبت و حبس آن بيچاره گشت و در بعضى قلاع خراسان موقوف و مقيّد شد و سرير سلطنت كرمان نامزد غياث الدّين پير شاه آمد و شجاع الدّين ابو القاسم را به نيابت بر مقدّمه بفرستادند . ايّام « 2 » در اين آوازه هيبت و صلابت و غلبه و استيلاى لشكر پادشاه جهانگير ، چنگيزخان شايع شد ؛ و شجاع الدّين همين كه به كرمان رسيد به تصوّر آنكه به استبداد خود امور مملكت را مطّرد تواند داشت ، كم خوارزمشاه و خوارزميان گرفت و فرعون وار دعوى « أليس ملك مصر و هذه الانهار تجرى من تحتى » كرد . ولايت و خزاين و قلاع و ذخاير در تصرّفات آورد و اوقات سب و روز را مستغرق فسق و فجور گردانيد و در انواع مصادرات و مطالبات و ايذاء « 3 » خلايق انديشه كرد ؛ تا حق سبحانه و تعالى لطيفه‌اى كه متضمّن خلاص خلايق بود كرامت فرمود و آن طلوع رايت نصرت الدّين « 4 » قتلغ سلطان براق حاجب بود ، چنان كه ذكر آن متعاقب ايراد مىافتد .

--> ( 1 ) در همه نسخه‌ها چنين است . ( 2 ) اساس ، با ، گ ندارند . مو : وقت . ( 3 ) با ، گ ، اساس : ايزاء . ( 4 ) ما : نصرت .