عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
38
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
ملك دينار بعد از آن به چند روز در بم مقام فرمود و عزم بردسير نموده پسر بزرگتر خويش علاء الدّين فرّخشاه را به نيابت خويش به بم فرستاد . او را آن هوا موافق طبع و ملايم مزاج نمىآمد ، استعفا خواست . ملك او را رخصت مراجعت داد و پسر ديگر ، عجم شاه را به بم فرستاد . ديگر در شهور سنهء اربع و ثمانين و خمسماية لشكر يزد آمدند و كوبنات را بگرفته و از آنجا قصد راور « 1 » كردند و ملك دينار از كرمان به طرف راور روان شد در اول رمضان [ سنهء اربع و ثمانين « 2 » و خمسماية . « 3 » و در چهارم رمضان ] « 4 » مذكور لشكر يزد را بر در راور « 5 » بشكست ، و در اواخر سنهء خمس و ثمانين لشكر به هرموز برد و مال و خراج ستانيد و حشم او غارت بسيار كردند و حصار منوجان بگشاد . بعد از وى پسرانش فرّخشاه و عجمشاه روزى چند به طريق ارث حكومت كرمان را متصدّى شدند . فامّا احوال ايشان استقامتى نگرفت . صاحب سعيد خواجه جلال الوزراء به حكم سلطان تكش لشكرى به كرمان آورد از خراسان و روى به غزو « 6 » غز نهاد ، و غزان پناه به حصار زرند بردند . چند روزى مقاومت نمودند و به آخر سپر عجز افكنده حصار بگذاشتند و به جانب سرخس « 7 » به خدمت سلطانشاه بن خوارزمشاه رفتند و كرمان چند روزى از خبث غز « 8 » پاك شد . خواجه جلال الوزراء در ظلّ ظفر با بردسير آمد و لشكر خراسان را اكثر به جانب خراسان گسيل كرد و ديگر باره كرمان روى به آبادانى نهاد . بعد از آنكه يك سال در كرمان بود به جانب خوارزم رفت و از آنجا حاجبى حسام الدّين عمر نام را به كرمان فرستادند و او شخصى « 9 » بد سيرت زشت صورت بود . مردم كرمان از وى متنفّر شدند . در اين اثنا سلطانشاه بن خوارزمشاه وفات يافت و غزان از خراسان ديگر باره به كرمان آمدند و مدت ششماه بردسير را محاصره كردند و هر روزه محاربه و مقاتله بود . در خلال آن احوال حاجب عمر جان « 10 » به مالك دوزخ « 11 » سپرد و وزير كرمان ناصح الدّين زهير بود . به اتّفاق اعيان و اكابر شهر كسان فرستادند و پيش ملك قطب الدّين
--> ( 1 ) با ، گ ، مل : زاور . ( 2 ) گ ، مل : تسعين . ( 3 ) اساس ندارد . ( 4 ) اين عبارت را با ندارد . ( 5 ) با ، گ ، مل : زاور . ( 6 ) با ندارد . ( 7 ) اساس : خراسان . ( 8 ) با ، گ ، ما ندارند . ( 9 ) با : آن شخص . ( 10 ) گ ، ما ندارند . ( 11 ) فقط در ما .