عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

35

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

در خريف همين سال ملك تورانشاه از همدان به يزد رسيد و اتابك يزد عزّ الدّين لنگر به سيرجان رفت و از آنجا لشكر به جيرفت كشيد . « 1 » ملك ارسلان با لشكر كرمان به محاربت ايشان شتافت و در آن جنگ تيرى به پهلوى او رسيد و به كرمان مراجعت نموده در راه نماند . ملك تورانشاه در كرمان پادشاهى بىمنازع گشت . يك سال متمكّن و با رونق بود . بعد از آن چون سلطانشاه بن ايل ارسلان بن اتسز خوارزمشاه لشكر غز را از سرخس بدوانيد « 2 » ، مقدّمان آن طايفه با هفت هزار سوار غز به كرمان آمدند و ملك تورانشاه ، اتابك محمّد را به جنگ ايشان فرستاد . بعد از محاربه و مقاتله منكوب و منهزم باز به شهر آمد « 3 » و لشكر غز ولايت زرند و رودان و راين و خناب « 4 » را خراب كردند و زمستان به جيرفت رفتند و آن مملكت را عاليها سافلها گردانيدند و به راه سيرجان بيرون آمدند و تابستان به در بردسير رسيدند . ملك تورانشاه و اعيان و اركان دولت او بيرون « 5 » بازگذاشته مقام به داخل شهر بردند و لشكر غز حومه و بيرون شهر را اثر عمارت نگذاشتند . در اين حال اتابك محمّد درگذشت و ملك تورانشاه سپهسالارى داشت ظاهر اميرك نام . روزى معاوضه « 6 » با چند اوباش به بارگاه او درآمد و او را به قتل آورد و محمّد شاه بن بهرامشاه را روزى چند بر تختگاه اسلاف متّكا ساختند ، و او بعد از دو ماه [ منزعج « 7 » گشته به عراق رفت ؛ و مباركشاه نامى را هم از شعبه سلجوقيان در بم چندگاه على سابق حاكم ساخت . بعد از آن او نيز ] « 8 » متوهّم و خايف « 9 » گشته از جانب سيستان به غور رفت و آنجا در گذشت . باز محمّد شاه از عراق به كرمان آمد و داماد سابق على سهل شد و به سبب تصادم محنت و ترادف فتنه « 10 » از بم گريخته پناه به سلطان شهاب الدّين غور برد و در فنون بينوايى جهان را وداع كرد . مدّت صد و چهل سال دولت دودمان قاوردى در كرمان برداشت . ثم انقضت مدّة اقبالهم و دولة الدّنيا متاع « 11 » الغرور .

--> ( 1 ) با ، گ ، مل : از آنجا به جيرفت آمد . ( 2 ) با ، گ ، ما بدر راند . ( 3 ) اساس : آمدند . ( 4 ) اساس ، با ، گ ، ما بدون نقطه . مو : جناب . تصحيح قياسى است . ( 5 ) با ، گ ، مل : بيرون . ( 6 ) ما : مفاوضه . بقيه نسخه‌ها مانند متن . معارضه ؟ ( 7 ) گ ، مل : متوهّم . ( 8 ) اين عبارت را با ندارد . ( 9 ) با ندارد . ( 10 ) با ، گ ، مل : فتن . ( 11 ) با : مفاتح . گ : مفاتح . مل : مفاتيح .