عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

27

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

نشان دادند كه در محله كوى گبران جوانى است [ ارسلان شاه نام ] « 1 » مىگويند پسر كرمانشاه بن قاورد است . قضات و امراى دولت به خدمت او پيوستند . جوانى بود به صورت و سيرت آراسته . او را از مقام مذلّت به معراج سلطنت بردند در بيست و دويم « 2 » محرم سنهء خمس و تسعين « 3 » و أربعمائة . اسلاف او جان دادند و پادشاهى او كرد ؛ اجداد او خوان « 4 » نهادند و دعوت او خورد . مدت چهل و دو سال پادشاهى كرد كه غبار نامرادى بر دامن دولت « 5 » او نشست . وقتى اتابك قراجه قصد كرمان كرد ، اقبال او او را از راه باز گردانيد و بر در همدان كشته شد بر دست لشكر سلطان سنجر . و كرمان به عهد او پر و بال عمارت بگسترد و رعيّت در روزگار عدل « 6 » او طعم سلامت و لذّت عافيت يافتند . بر قاعده بيشتر شحنهء او در بحرين و عمان مىبود . لشكر به فارس برد و شيراز را بگرفت . و در آخر عهد « 7 » او ميان اولاد علاء الدّوله كاكو مخالف افتاد و امير على بن فرامرز بن علاء الدّوله از يزد التجاء به دو آورد و التماس مصاهرت و مواصلت نمود و يزد « 8 » با كرمان داد . ملك ارسلان شاه حاجت خود محمّد بن كبح ارسلان را به شحنگى آنجا فرستاد و دختر سلطان محمّد بن ملكشاه را بخواست . او را از عراق به عظمتى هر چه تمامتر به كرمان آوردند . ملك ارسلان شاه در كرمان بناهاى بسيار از مدارس و بقاع خيرات بساخت . چون سنّش از هفتاد بگذشت ادمان شراب و كثرت مباشرت در ظاهر و باطن او خللهاى عظيم پيدا كرد و جنس فرتوتى بر او غالب شد . او را فرزندان و نبيرگان بسيار بودند . « 9 » از فرزندان او ملك مغيث الدّين محمّد به حسن صورت و كمال سيرت ممتاز بود . شبى ملك ارسلان شاه از ممرّ عارضه‌اى كه داشت قصد ملك محمّد كرد . « 10 » [ ملك محمّد ] « 11 » پيشدستى كرد ، او را از سراى دشت در ربود و به قلعه كوه فرستاد و خود بر تخت سلطنت نشست . [ ملك ارسلان شاه ] « 12 » بعد از آنكه سه

--> ( 1 ) فقط در اساس ، مو . ( 2 ) اساس : سيم . ( 3 ) اساس : سبعين . ( 4 ) گ ، ما ، مو : خون . ( 5 ) با ندارد . ( 6 ) گ ، ما ندارند . ( 7 ) با ندارد . ( 8 ) ما : يزد را . ( 9 ) اساس : فرزندان بسيار و نبيرگان . ( 10 ) در اساس به جاى كلمهء اخير آمده : از ممرّ عارضه‌اى كه داشت سكى ( كذا ) مىنمود ! . ( 11 ) با ، گ ، مل : او . ( 12 ) با : او .