عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

183

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

ذكر توجه شاه يحيى به كرمان و محاربهء او با سلطان احمد بعد از آن ميان شاه يحيى و سلطان ابو اسحاق معاهده رفت و با يكديگر اتّفاق نموده متوجه كرمان شدند . از راه انار « 1 » سرحد به هر جا مىرسيدند از حدود كرمان آنچه امكان خرابى بود به تقديم مىرسانيدند . اتّفاقا « 2 » در آن ايّام « 3 » امير اختيار الدّين حسن در كرمان فوت شد و سلطان احمد چون خبر توجه ايشان شنيد به تهيّأ اسباب عناد مشغول گشته به اتّفاق سلطان ابو يزيد روى به كارزار آوردند . شاه يحيى چون به موضع بافت رسيد ، سلطان ابو اسحاق با لشكر سيرجان [ به وى ] « 4 » ملحق شده و از طرف كرمان سلطان احمد و سلطان بايزيد نيز « 5 » متوجه ايشان شدند . در اين حال ايلچى از طرف « 6 » جهانگشاى امير « 7 » صاحبقران « 8 » برسيد و آن حال را مشاهده كرد ، به نصايح مشفقانه پيش ايشان رفت و خواست كه به مصالحه انجامد . از طرف شاه يحيى و ابو اسحاق نصيحت قبول نكردند و ايلچى باز آمد و عزيمت بر محاربت جزم شد . سلطان احمد با جماعتى از دليران سوار شده به رسم قراولى « 9 » بدر رفت . اتّفاقا از آن طرف شاه يحيى نيز ( خود به قراولى ) « 10 » بيرون آمده در صحراى بافت « 11 » بر كنار رودخانه‌اى كه از ميان درّه مىگذرد برسيدند . از آن طرف سوارى به كنار رودخانه دوانيد [ و از اين طرف امير حسين طغان كه مردى بهادر بود او نيز به كنار رودخانه دوانيد ] « 12 » يكديگر را بشناختند . « 13 » از طرف شاه يحيى ، زنگى عبدل بود . امير حسين سؤال كرد كه امير زنگى به چه كار آمده‌ايد ؟ جواب گفت كه به بندگى شاه يحيى به تسخير مملكت

--> ( 1 ) با ، گ ، مل : امار . ( 2 ) با ندارد . ( 3 ) با : ميان . ( 4 ) با ندارد . ( 5 ) با ، گ ، مل ندارند . ( 6 ) گ ، مل : حضرت . ( 7 ) گ ندارد . ( 8 ) مل ندارد . ( 9 ) با ، گ ، مل : قراول . ( 10 ) اساس ندارد . ( 11 ) مل ندارد . ( 12 ) اين عبارت را ما ندارد . ( 13 ) اساس : نشناختند .