عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
158
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
كند مبادا كه اگر در حوالى شهر نزديك باشند ، اسد به طريق شبيخون غدرى انديشد « 1 » و شكستى يا كم ناموسيى به جانب لشكر عايد گردد . بر اين موجب مقرّر گردانيد و شاه شجاع به جانب فارس نهضت فرموده به وقت وداع اين رباعى ادا « 2 » فرمود . من جرعهء صبر مىكشم فرزانه « 3 » * وين غصّهء دهر مىخورم مردانه نوميد نيم كه عاقبت دور فلك * روزى « 4 » به مراد من كند پيمانه سلطان احمد در استخلاص كرمان سعى تمام فرمود . در اين اثنا اسد بعضى از ملازمان را « 5 » پيش سلطان احمد فرستاد كه اين بنده را از خاك برگرفته حضرت پادشاه است و آن حضرت بنده را بر اين بساط پيادهاى كه بود به شاهى رسانيده . به واسطهء چند گونه جرأت و جسارت كه دست داد به غير اختيار ، اين حجاب از ميانه افتاد . حالا توقّع آن است كه ايشان وسيله شوند و از حضرت پادشاه درخواست فرمايند تا از سر خطا و جريمهء بنده بگذرد و بنده مالى كه مقرّر بوده « 6 » به قرار هر ساله انفاذ « 7 » خزانهء فارس كند و خطبه و سكه به نام و القاب همايون آن حضرت زيب و تزئين « 8 » دهد . به قرار سابق و قانون سالف « 9 » به طريق امانت به محافظت مملكت و حصون و قلاع و حدود ولايت و رعايت رعيّت و امن طرق « 10 » و سبل اشتغال نمايد . چون مدّتى مديد به يمن دولت آن حضرت در نيكنامى و رواج شرع كوشيده اين زمان خايف است كه مبادا شيطان صفت به طوق لعنت « 11 » ابدى مطوّق گردد . سلطان احمد صورت اين [ به شاه شجاع معروض گردانيد ] « 12 » شاه شجاع در جواب نبشت كه بانى كرمان اردشير بابكان بوده است و پدران ما به زخم تيغ آبدار و نيزه و خنجر گداز در قبضهء اقتدار آورده و ما به نفس خود كرّة بعد اخرى تسخير آن كردهايم و به امانت به او سپرده و او در امانت خيانت كرده و از نصّ قاطع « انّ اللّه يأمركم ان تؤدّوا
--> ( 1 ) با : انديشيد . ( 2 ) با ، گ ، ما ندارند . ( 3 ) گ : خوانده نشد . ( 4 ) با : آخر . ( 5 ) با ، گ ، ما ندارند . ( 6 ) با : فرموده . ( 7 ) با ، گ : افاد . مل : افاده . ( 8 ) ما : زينت . ( 9 ) ما : به قرار سالف و قاعدهء سابق . ( 10 ) با : طريق . ( 11 ) گ ، مل : اهنت . ( 12 ) اين عبارت را با ندارد .