عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

135

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

جانب ديگر برادر خود عليشاه را به ولايت اربعه فرستاد . در آن ولا امير على اختاجى [ حاكم و كوتوال قلعه بم بود و ولايت اربعه در دست حمايت او . و در آن وهله كه اين آتش فتنه در التهاب و اشتغال بود ، على اختاجى ] « 1 » به شرايط حزم و احتياط قيام مىنمود و اكثر اوقات در مقام تحفّظ و تنقّظ « 2 » كه مبادا آفتى رسد . دولتشاه قريب هزار « 3 » سوار جهت محاربهء بم مرتّب كرد . چند نفر امرا در صحبت برادر خود عليشاه روانهء بم گردانيد . چون بدان حوالى رسيدند جز خرابى ولايت و نهب و تاراج دستورى ديگر نداشتند . مردم آن نواحى مجموع به شهر متحصّن شدند و لشكريان در بيرون خرابى بسيار كردند و چند روزى بم را محاصره كردند ، به هيچ گونه گشايشى متصوّر نمىشد . عليشاه غلبه‌اى از آن سواران را به تاراج ولايت « 4 » فرستاد . هيچ اتّفاق محابا بر مسلمانان نكردند و دست غارت و تاراج برآورده بدانچه ممكن بود فضيحت و رسوايى در عمل آوردند . چنانچه گوشوارهاى عورات با گوش بريده بودند و ازار « 5 » از پاى مردم بيرون كرده . « 6 » على اختاجى صلاح در آن ديد كه به هر گونه تواند حالا دفع اذيّت مردم كند . القاء كلمهء صلحى كردند و عليشاه ايلچى پيش دولتشاه فرستاد . جواب آمد كه اگر اين مصالحه از سر اخلاص و يك جهتى است در مقام محبّت و يگانگى مىبايد كه دختر خود را نامزد پسر « 7 » دولتشاه گرداند . [ چون على اختاجى صلاح ولايت و رعيّت در آن ديد ] « 8 » شاء ام ابى بدان پيوند سر در آورد و در ميان ، عقد مناكحتى استحكام يافت . عليشاه مقضى الوطر از ولايت اربعه مراجعت نمود . در اين ايّام شاه محمود ، شاه شجاع را در شيراز محصور داشت . چون به دفع دولتشاه « 9 » نپرداختند بازار او رواجى يافت .

--> ( 1 ) اين عبارت را با ندارد . ( 2 ) مو ، مل : سقظ . ( 3 ) گ ، مل : چهار هزار . ( 4 ) با : ولايات . مل : ولايت نسا . ( 5 ) اساس خوانده نشد . ( 6 ) ما : كرده بودند . ( 7 ) ما ندارد . ( 8 ) با ندارد . ( 9 ) اساس : او .