عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

133

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

انداختند . جماعتى كه در بيرون بودند چون اين حال مشاهده كردند به غايت منهزم و متوهّم شدند . تصوّر كردند كه اين حكم از پيش پادشاه است . جمله بگريختند . دولتشاه و ملك محمّد بيرون آمدند و متوجه قصر جنگيزد كه سلطان شبلى آنجا بود شدند . ملازمان سلطان شبلى در قصر مسدود گردانيدند . امّا چون صاحب وجودى در ميان ايشان نبود به آخر در بگشودند . سلطان شبلى را در قصر محبوس كردند و حارسى ملازم گردانيد و فى الحال كه هنوز كوتوالان قلعها را از كيفيّت احوال اعلام نبود « 1 » و مردم ايشان در شهر متفرّق ، قلعهء مولانا و قلعهء كوه را با تصرّف گرفتند و بر دروازها نوكران خود را معيّن گردانيد . امير بهلول كه در كرمان به اسم لشكركشى و سپهسالارى معيّن بود با سيصد نفر مرد ، چون آن شورش و بىسامانى مشاهده كرد ، صورت واقعهء تحقيق ناكرده - چه هر كس سخنى مىگفتند ، بعضى تصوّر كردند كه حكم پادشاه در اين معنى به نفاذ پيوسته است و فرقه‌اى را گمان شد « 2 » كه دولتشاه از جهت شاه محمود اين حركت كرده است - فى الجمله بهلول متوهّم شده فى الحال از دروازهء پاى غار بيرون رفت و اكثر نوكرانش در شهر بازماندند . « 3 » دولتشاه كسان بر عقب او فرستاد كه اين صورت كه واقع شد بنا بر امر پادشاه بود . اكنون به همان قرار و منصب و راه او را در كرمان مىبايد بود ؛ در چنين ولا « 4 » خود را سرگردان كردن مصلحت نيست . او را با انواع تملّق و چاپلوسى بازگردانيد . خزانه و انبار كه در شهر معدّ بود « 5 » تصرّف كردند و مرد جمع كردن « 6 » بنياد كرد . در مدت اندك غلبهء بسيار بر او گرد آمد و لا ينقطع نوّاب او به تهيّأ اسباب حرب و ترتيب يورش و اسلحه استقبال نمودند ، و از جوانب و اطراف ، از خراسان و سجستان و نواحى يزد و افغان به واسطهء تربيت و احسان لشكرى جمع گردانيد . چون خواجه مجد الدّين قاقم و امير باكو با لشكر افغان برسيدند « 7 » ، دولتشاه شهر را

--> ( 1 ) با ، گ ، مل : نمود . ( 2 ) با ، گ ، مل : بعضى را تصوّر آن شد . ( 3 ) اساس ، گ ، مل : ماند . ( 4 ) ما : ولايت . ( 5 ) با ، گ ، مل : موجود و معدود . مل : موجود و معدّ . ( 6 ) با ندارد . ( 7 ) از اينجا در حاشيهء نسخه‌ها با آمده است .