عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

126

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

وجود آنكه زخمى به دو رسيد و از اسب خطا شد ، پياده همچنان جنگ مىكرد . شاه مظفّر از ميمنه در حركت آمد « 1 » و امير مبارز الدّين از قلب لشكر حمله كرد . جنگى اتفاق افتاد كه در مدّتها واقع نشده است . « 2 » آخر الامر باد فتح از طرف امير مبارز الدّين وزيده [ لشكر شيراز ] « 3 » هزيمت شد . بيك جكار و كيقباد از جنگ گاه بيرون رفتند و لشكريان از صد يكى جان « 4 » به شيراز انداختند و از سرهاى مقتولان در آن موضع چندين « 5 » ميل برآوردند و تا غايت اثر آن باقى است . غنايم بسيار به دست لشكر امير مبارز الدّين [ افتاد . امير مبارز الدّين ] « 6 » محمّد مظفّر بعد از فتح شيراز با مولانا سعيد سعد الدّين محمّد كازرونى محمّدى « 7 » رحمة اللّه عليه حكايت كرده است « 8 » كه از يك كمر مرصّع « 9 » كيقباد كه [ در آن فتح ] « 10 » به دست افتاده بود هفتاد مرد سوار كرده « 11 » به در شيراز آوردم . بعد از اين فتح ، امير مبارز الدّين عزيمت شيراز مصمّم فرمود و چگونگى آن « 12 » در حكايت فارس گفته شد . چون مملكت فارس مسخّر گردانيد ، ممالك فارس را برّا و بحرا به شاه شجاع ارزانى داشت .

--> ( 1 ) ما ندارد . ( 2 ) با : جنگى واقع شد كه از مدّتها اتّفاق نيفتاده است . ( 3 ) با ندارد . ( 4 ) با ندارد . ( 5 ) گ ، مو ، مل : چند . ( 6 ) با ندارد . ( 7 ) اساس ، مو ندارند . ( 8 ) ما : بود . گ ندارد . ( 9 ) با خوانده نشد . گ ، مل : جنگ مرصّع . مو : جنگ كه مرصّع . ( 10 ) با ، گ ، مل ندارند . ( 11 ) با ، گ ، مل : كردم . ( 12 ) با ، گ ، مل : او .