عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
114
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
شيخ اولاغ را مقيّد « 1 » به كرمان فرستاد . بعد از آن ايشان را تربيت كرده باز به خانهاى ايشان فرستاد . امير تغطاى « 2 » وسوسه امراى جرمايى كرد تا همه را بر مخالفت متّفق گردانيد . در اين حال امير شمس الدّين در كرمان بود . خواست كه فرار كند در قيد افتاد . امير تغطاى « 3 » به اتفاق امير شيخ اولاغ و امير على ملك و امير شهاب الدّين و ديگر امرا در قلعهء سليمانى كه از غايت رفعت و غرابت « 4 » مبانى به عمل عفاريت شهرت يافته بناى مخالفت نهادند . چون اين خبر برسيد ، امير مبارز الدّين با شاه مظفّر عزيمت آن طرف كردند . چون به پاى قلعه رسيدند به هيچ طريق آن جماعت به صلح در نمىآمدند . شاه مظفّر بر روى كوه بالا رفت و جنگهاى مردانه كرد تا به جايى كه بعضى مواضع بود كه با موزه نمىتوانست رفت پاى برهنه كرد . اهل قلعه بعضى را شفيع ساختند ، ملتمس آنكه اگر يك دو فرسنگ لشكر از اين مقام كوچ كند ، با خيل و حشم خود را به خانها « 5 » بنشانيم ، بعد از آن به دستبوس آييم . امير مبارز الدّين ملتمش ايشان به ايجاب قبول فرمود ، يك دو منزل باز نشست . مغولان چون از آن خلاص يافتند باز به سر جنگ رفتند . امير مبارز الدّين چون بر اين مكر واقف شد ، جمعى را كه واسطهء آن مصالحه بودند به قتل آورد . چون هوا گرم شده بود به كرمان معاودت نمود .
--> ( 1 ) با ندارد . ( 2 ) با ، گ ، ما ، مو : بعطاى . اساس بىنقطه . تصحيح قياسى است . ( 3 ) نك بالاتر . ( 4 ) با ، گ ، مل : عقاربين . احساس : عقاربت . ( 5 ) با ، مل : به جانبها .