عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
111
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
ذكر « 1 » لشكر كشيدن امير شيخ به كرمان كرت دويم بعد از قتل مولانا شمس الدّين ، امير شيخ تهتك آغاز نهادهء « 2 » به داعيهء انتقام به تهيهء اسباب قتال مشغول گشته متوجه كرمان شد . امير مبارز الدّين نيز چون از اين عزيمت آگاهى يافت لشكر خود را ساخته گردانيده مستعدّ حرب و قتال « 3 » گشت . امير شيخ تا به ظاهر كرمان براند و امير مبارز الدّين از شهر بيرون آمد و جنگ كردند . در جملهء اول ابو بكر اختاجى كه از نوكران نيك امير شيخ بهادر در لشكر او بود كشته شد . لشكر امير شيخ از ظاهر شهر يك منزل پس نشسته فرود آمدند . بعد از آن امير شيخ از خواصّ لشكر خود چند امير را با يك هزار سوار نامزد ولايت زرند و كوبنان « 4 » كرد كه آن نواحى را تاخت كنند . امير مبارز الدّين بر اين معنى وقوف يافت . سيصد سوار آزموده را با پهلوان عليشاه بمى و پهلوان زنگى شاه و پهلوان محمّد سرخاب كه از نوكران اعتمادى محمّد مظفّر بودند از عقب ايشان بفرستاد « 5 » . بعد از چهار روز مظفّر و منصور به شهر آمدند و سر « 6 » پيشوايان لشكر امير شيخ را بياورند . امير شيخ را هنوز اين واقعه معلوم نشده بود تا جمعى از اسيران را سرهاى مقتولان در گردن ايشان آويخته به قيتول « 7 » او فرستادند . امير شيخ چون اين قضيّه معلوم كرد همان لحظه كوچ داده « 8 » از راه يزد مراجعت نمود . و اين حال در اوايل شهور سنهء ثمان و اربعين و سبعماية بود .
--> ( 1 ) با ندارد . ( 2 ) بارگ ، مل : كرد . ( 3 ) با ، گ ، مل : قتل . ( 4 ) گ ، مل : كوينان . ( 5 ) با ، گ ، مل : فرستاد . ( 6 ) با ندارد . ( 7 ) با خوانده نشد . ( 8 ) با ، گ ، مل : فرموده .