عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

105

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

ذكر استمداد ملك اشرف از امير « 1 » محمد مظفّر در اوايل شهور سنهء اربع و اربعين و سبعماية امير ملك اشرف عزم تسخير شيراز كرد و از امير محمّد مظفّر التماس مدد نمود . در اين حال مولانا شمس الدّين صاين قاضى كه قلعهء سيرجان در تصرّف گماشتگان او بود و ضدّيتى با امير محمّد مىورزيد ، پيش ملك اشرف بود . امير محمّد پيش ملك اشرف فرستاد كه اگر به اينجانب اتّحاد و دوستى دارد ، علامت اتّحاد آن است كه مولانا شمس الدّين را به اينجانب فرستد . و در آن ايّام امير محمّد مظفّر در يزد بود . ملك اشرف ، مولانا شمس الدّين را گرفته به يزد « 2 » فرستاد . چون بدانجا « 3 » رسيد اكابر يزد « 4 » شفيع او گشته به نظر اعزاز و اكرام ملحوظ شد و آنگاه « 5 » محمّد مظفّر ، سلطانشاه جاندار را با هزار سوار و دو هزار پياده به مدد امير اشرف فرستاد . در اين اثنا امير اشرف خبر كشته شدن برادرش « 6 » امير شيخ حسن كوچك شنيد . فارس را گذاشته متوجّه تبريز شد چنانچه در قصهء فارس تقرير داده آمد . مولانا شمس الدّين ملازم [ امير مبارز ] « 7 » الدّين به كرمان آمد و قلعهء سيرجان در تصرّف او بود و پسرش خواجه عماد الملك كوتوال آنجا بود . بدان مقرّر شد « 8 » كه قلعه را تسليم دارد امّا « 9 » عنان حلّ و عقد مملكت در تصرّف او باشد و هر سال مبلغ صد هزار دينار به اسم مرسوم تصرّف نمايد . عهد كردند كه با دوست يكديگر دوست و با دشمن ، « 10 » دشمن باشند . مولانا شمس الدّين ملازم شد و بعضى اكابر كرمان نمىخواستند كه او ملازم باشد . از جمله يكى خواجه تاج الدّين عراقى بود . انگيزى كردند كه اگر مولانا شمس الدّين واسطه شود و به شيراز رود و نزاعى كه با امير جمال « 11 » الدّين شيخ ابو اسحاق در ميان افتاده به

--> ( 1 ) با ، گ ، ما ندارند . ( 2 ) با ، گ ، مل : بدانجا . ( 3 ) با ، گ ، مل : به يزد . ( 4 ) گ ، مل : وزير . ( 5 ) با ، گ ، مل ندارند . ( 6 ) با ندارد . ( 7 ) با ، گ ، مل ندارند . ( 8 ) با ، گ ، مل : كوتوالى آنجا بدان مقرّر شد . ( 9 ) با ، گ ، ما ندارند . ( 10 ) با : دشمن يكديگر . ( 11 ) با : جلال .