عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
18
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
بسيار از زر « 1 » و نقره و مس و قلعى « 2 » و آهن [ و ميوهاى ] « 3 » بسيار دارد « 4 » از جمله درختى است كه مرغ بار مىآورد . آن چنان است كه به وقت شكوفه ، مثل سيبى مجوّف - چنان كه در اين بلاد از درخت نارون بيرون مىآيد - مرغى در آن ميان ، و منقار او « 5 » به پوست آن « 6 » شكل متعلّق « 7 » . بعد از چند گاه كه مىرسد حركت « 8 » در آن مرغ « 9 » پيدا مىآيد و آن شكل سيب را سوراخ مىكند و بيرون مىآيد . او « 10 » را مدتى مىپرورند « 11 » و غذا مىدهند از حبوباتى كه مخصوص بدوست « 12 » . آن دانه مىخورد و بزرگ مىشود تا به مقدار بطى مىرسد ؛ و گوشت اهل « 13 » آن جزيره اكثر از آن مرغ است . تقرير مىكنند كه ميان عيسويان به اوقات روزه كه حيوانى نمىخورند ، در « 14 » خوردن آن مرغ اختلاف است . بعضى آن را از نباتى مىدانند « 15 » ، جهت آنكه « 16 » بار درخت است ؛ و قومى « 17 » از حيوانى . در « 18 » آن هر دو جزيره گوسفندان مىباشند كه از پشم ايشان صوف و سقرلاط « 19 » مىسازند . و در جانب شمال فرنگ ، جزاير ديگر است ، و كوههاست در غايت سردى . كهرباى زرد و سفيد از « 20 » آنجا مىخيزد . و « 21 » بر شمال آن باز كوههاست كه دايم در زير برف باشد و بلور از آنجا مىخيزد . « 22 » سيماب « 23 » و معادن نقره در آن طرف « 24 » بسيار است . و بر شرقى شمالى « 25 » فرنگ ، زمين صقلاب است « 26 » .
--> ( 1 ) مو ندارد . ( 2 ) با : قلع . ( 3 ) مو ندارد . ( 4 ) فقط در اساس . ( 5 ) با ، گ ، مل ، مج : آن . ( 6 ) با : چون . ( 7 ) با : معلّق . مو : متعلّق بود . ( 8 ) مو : و حركت . ( 9 ) مو ندارد . ( 10 ) با ، گ ، مل ، مج : آن . مو : و آن . ( 11 ) مو : پرورند . ( 12 ) مو : به اوست . ( 13 ) با ، مو ندارند . ( 14 ) مو : و . ( 15 ) با ، گ ، مل : مىشمردند . مو : مىفهمند . مج : مىشمرند . ( 16 ) با ، گ ، مل ، مج : چنان كه آن . ( 17 ) همهء نسخهها جز اساس : بعضى . ( 18 ) با ، مو : و در . ( 19 ) با ، گ ، مل ، مج : سقرلات . مو : سقلّات . ( ظاهرا هر سه شكل درست بوده و به كار مىرفته است ) . ( 20 ) مو ندارد . ( 21 ) با ، گ ، مل ، ندارند . ( 22 ) مو : بيرون مىآيد . ( 23 ) مو : و سيماب . ( 24 ) مل : در اطراف آن . ( 25 ) مو : شمال . ( 26 ) با ندارد .