علاء الدوله سمنانى
69
خمخانه وحدت ( فارسى )
تا بر در كعبه وصالش * عالى گردم اگرچه پستم شيخ علاء الدوله در مطاوى اين رساله نوشته است : « دوش كه شب بيست و هفتم رمضان بود و در حضور روحانيت مخدومى ( مقصود شيخ نور الدين عبد الرحمن اسفراينى است ) به حقيقت شب قدر بود چنان كه گفتهاند : آنكه گويند بعمرى شب قدرى باشد * مگر آنست كه با دوست به پايان آرند از غايت اشتياق غزلى بر زبان جان مىرفت و بامداد بقلم بيان نقش آن چنان كه بر لوح دل مثبت ديد بر صفحه صحيفه صورت آن را بازنوشت و بياران نمود و آن غزل اينست : اى مطلع خورشيد حق صبح گريبان شما * و اى منبع آب حيات آن لعل خندان شما اى كعبهام كوى شما وى قبلهام روى شما * آن شما جان منست جان منست آن شما زنجير مجنون دلم ليلى زلف پرشكن * شد حسن يوسف را مكان چاهء زنخدان شما در درج چون در جمع شد در تفرقه افتاد دل * شد جمع عالم باز از آن زلف پريشان شما تا در زمين جان خود پاشيدهام تخم وفا * آورده گلها را برون اى شيخ ، باران شما پژمرده گشته شاخ نفس از تندباد قهر شد * تازهنهال جانم از لطف فراوان شما شد مدت يك سال تا چشمم ز كحل نامهات * روشن نشد تا خود چه شد آن عهد و پيمان شيرينتر از شكر بود لفظ گهربار شما * گوئى نبات سوده است اندر نمكدان شما