علاء الدوله سمنانى
63
خمخانه وحدت ( فارسى )
آيتى هست كه خدايش بظهور آورده است * همه عالم چو تن است اين بيقين همچون جان هان هان تا نشوى هيچ از اين بقعه ملول * كه بر آن بقعه نظرهاست خدا را پنهان منزل اهل صفا خوانش و ميدان بيقين * جاى ارباب كمال است در او زندهدلان پاكبازان قوى بازوى با همت يار * نيست از راهروان هيچ كسى جز ايشان پيششان هر دوجهان وزن ندارد يك جو * سود اين هر دو سرا هست يقين عين زيان وصل حق مىطلبند وز خودى آزادند * بندگى بين كه كنند از دل و جان آزادان تا جهان هست « علاء الدوله » جوان باد دلت * باد اين بقعه خورشيد محل آبادان دشمنان از خوشى باغ صفايش گريان * دوستان پسته صفت از ثمراتش خندان يا : چشمهاى زير زمين پنهان بود * حق بدان چشمه مرا راه نمود نام اين چشمه خداداد نهاد * نظر رحمت از آن دور مباد هر شقيى كه در آن طعن زند * ايزدش در دو جهان لعن كند ز آنكه آن هست زمينى مسعود * حق از آن بقعه و خلقش خشنود هست جايى خوش چون خلد برين * جان حساد سيه كرد و حزين