علاء الدوله سمنانى

61

خمخانه وحدت ( فارسى )

دلش هست آنجا كه آن چشمه است * كه حق كرد پيداش بىهيچ دست خداداد نامش نهادست خدا * دل و جان سكانش از غم جدا حسودان آن را خدا كور كرد * برايشان فرستاد صد رنج و درد خدايا نگهدار اين جاى را * ز فسق و فساد و بلا و و با كه تا بندگانت در آن جايگاه * بذكر تو باشند با فر و جاه به طاعت مزين كن اين بقعه را * بمان در جهان دائم اين رقعه را كه تا از « علاء دوله » يادى كنند * بهر وقتيش خير يادى كنند يا : صوفيا باد چه جائى كه همه اهل هنر * از نسيم خوش تو يافته‌اند زينت و فر طبع ايشان ز هواى تو شده گوهربخش * ز آب تو رشك برد بر دل ايشان كوثر شهسواران فصاحت همه در مدحت تو * رام كردند شموسان « 1 » عبارت يكسر شهرياران معانى همه مدحت گفتند * خسروان سخن از بهر تو بستند كمر آدمىزاد به تحقيق خدا آباد است * تو خدادادى و اين نسبت با يكديگر

--> ( 1 ) - شموس : اسب توسن و چموش .