مهدى مهريزى وهادى ربانى

99

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى )

آن سه عالم ، تلگراف تند ، صريح و نسبتاً مفصّلى را ( توسّط مشير السلطنه صدر اعظم ) به شاه مخابره مىكنند . در ابتداى اين تلگراف آمده است : « اگر چه داعيان را عمر به آخر رسيده و در اين ميانه ، جز حفظ بيضهء اسلام و استقلال مملكت و بقاى سلطنت شيعه و رفع ظلم و ترفيه حال عباد عرضى نداريم ، ولى چون . . . » . در عبارات پايانى تلگراف كه مورد استناد واقع شده ، چنين آمده است : « داعيان نيز بر حسب وظيفهء شرعيهء خود . . . تا آخرين نقطه در حفظ مملكت اسلامى . . . خوددارى نموده ، در تحقيق آن چه ضرورى مذهب است كه حكومت مسلمين در عهد غيبت حضرت صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه - با جمهور « 1 » بوده ، حتى الامكان ، فروگذار نخواهيم كرد و عموم مسلمين را به تكليف خود آگاه ساخته و خواهيم ساخت و . . . » . « 2 » بررسى در ابتدا چنين به نظر مىرسد كه با توجّه به مآخذ متعدّد اين تلگراف و نيز ظهور دلالى آن در مدّعا ( يعنى مشروعيت حكومت در عصر غيبت به مردم است ) ، ترديدى در صحّت استدلال به اين سند باقى نمىماند . امّا با تأمّل و دقّت ، اين اطمينان از بين رفته و ترديد جديد به وجود مىآيد . توضيح مطلب : آيا اين كه در عصر غيبت ، مشروعيت حكومت به رأى مردم باشد ، « ضرورى مذهب است » ؟ به عبارت ديگر ، اين جمله ، صرفاً حكايت از ديدگاه علماى ثلاثه از جمله آخوند خراسانى نمىكند ؛ بلكه نشان‌دهندهء گزارشى تاريخى نسبت به مسلّمات فقه شيعه و ديدگاه فقهاى شيعه است . يعنى آخوند و دو عالم ديگر گزارش مىدهند كه مشروعيت حكومت در عصر غيبت از مسائل مسلّم و ضرورى در نزد شيعيان و - طبعاً - همهء فقهاى شيعه است . امّا هر كسى كه آشنايى اجمالىاى با فقه شيعه داشته باشد ، مىداند كه اين گزارش نادرست است ؛ چراكه فقهاى زيادى - هم‌چون

--> ( 1 ) . در برخى عبارات ، « جمهور مسلمين » ذكر شده است ( 2 ) . همان ، ص 227 - 231 ؛ واقعات اتّفاقيه در روزگار ، ص 209 و 210 ؛ حيات يحيى ، 1361 ، ج 3 ، ص 30 - 32