مهدى مهريزى وهادى ربانى
69
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى )
بعدها ، سيّد احمد كسروى در تأثير مرگ او نوشت : « از اين پيشامد ، جنبش عراق فرو نشست و پس از آخوند كسى كه جاى او را گيرد ، نبود . از اين سوى ، در ايران نيز در همه جا اين خبر ، پر و بال مردم را شكست و شايد از آن روز بود كه جوش و خروش رو به كاستن گذاشت » « 1 » . آغاز جنبش پىريزى نهضت مشروطيّت ، در حوزهاى خارج از دستگاه روحانيت صورت گرفت و خراسانى ابتدا نقشى در جنبش نداشت . البته در ماجراى موسيونوز ، او نيز چون ديگر روحانيان از آن كه آن مستشار بلژيكى به هيئت اهل علم درآمده بود ، برآشفت و عزل او را خواست . امّا پس از آن واقعه و تا زمان عزيمت علما به قم ، مداخلهء ديگرى از جانب او صورت نگرفت . هنگامى كه ناآرامىها شدّت يافت و پايتخت عرصهء ستيز ميان دولت و مخالفان شد ، از جانب علماى مهاجر و گروههاى ديگرى از مردم ، نامهها و تلگرافها و شبنامههايى به دست آخوند رسيد كه از او مىخواست در حمايت از مشروطهخواهان ، گام پيش گذارد . پاسخ آخوند در آغاز حاكى از اين بود كه ماجرا چندان بر او روشن نيست و او به اخبار و اطلاعات بيشترى نيازمند است : « تلگراف اخبار موحش از تهران رسيد ؛ موجب پريشانى فوقالعاده گرديد . مطالب چيست ؟ عاجلًا اطلاع دهيد تا اقدامات لازمه نماييم » . « 2 » فارغ از آن كه پاسخ مشروطهخواهان چه بود و مشروطيّت چه جاذبهاى براى آخوند داشت ، بايد گفت كه از قبل نيز رابطهء ميان او و دربار قاجار چندان خوشايند نبود . از پارهاى مسائل كه بگذريم ، مهمترين دليل اين تيرگى را مىبايد در ضعف و عقبماندگى ايران جستوجو كرد و اين كه آخوند و بسيارى چون او ، اين
--> ( 1 ) . تاريخ هيجده سالهء آذربايجان ، ج 1 ، ص 246 . براى آشنايى بيشتر با زندگى آخوند ، رجوع به تذكرهء مرگى در نور كه توسّط يكى از نوادگان او نگاشته شده ، خالى از سودمندى نيست ، مرگى در نور ، 1359 ( 2 ) . واقعات اتّفاقيه در روزگار ، ج 1 ، ص 83