مهدى مهريزى وهادى ربانى
66
شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى )
سخنان تازه و مدّعيات بىسابقهء مشروطهخواهان ، در واقع ، بيش از هر كس ، روحانيان را به چالش با خود فرا مىخواند و آنان را ناگزير مىساخت كه در بارهء اين پديدهء جديد و پر شور و شر ، تأملى كنند و نسبت ميان آن را با شريعت و ديانت روشن كنند . مؤمنان و مقلّدان نيز البته چشم در راه بودند كه حاملان شريعت ، در رد يا قبول مشروطيّت چه حكمى مىكنند و چه فتوايى مىدهند ، تا آنان نيز به تكليف خود واقف آيند . آخوند ملا محمّد كاظم خراسانى در اين دوره مىزيست . او در صدر حاميان و موافقان دولت مشروطه قرار داشت و پاى سختترين آنان بود . در بارهء موضع آخوند به عنوان عالمى برخاسته از سنّت در برابر نهضتى كه داعيههاى مدرن داشت ، سؤالات فراوانى وجود دارد و گذشت زمان چيزى از اهميت اين سؤالها نكاسته است . سؤال اساسى اين است كه درك آن مرجع بزرگ از مشروطيّت چه بود و به چه دليل آن عالم دينى ، همگامى با مشروطهخواهان را بر همراهى با روحانيان ، مرجّح دانست و در اين مورد تا آن جا پيش رفت كه به فسق مجتهد ديگرى رأى داد ؟ لوازم و نتايج تأسيس مشروطيّت از ديدگاه او چه بود و او تا چه حدّ بر اين لوازم و نتايج وقوف داشت ؟ آيا در منظر او مشروطيّت با شريعت سازگار بود ؟ و در صورتى كه چنين بود ، او اين سازگارى را چگونه تدارك كرد ؟ آيا در فهم دينى خود تحوّلاتى را پذيرفت و يا در شناخت خود از مشروطيّت ، تحويل و بارى تقليلهايى را راه داد ؟ . . . بارى ، تأمّلى در سؤالاتى از اين دست و ارائهء تبيينى از انديشهء سياسى آخوند خراسانى ، مقصود اين نوشتار است . لازم به ذكر است كه آخوند ، نوشتهء مبسوط و مدوّنى در باب مشروطيّت ندارد . هر چه هست ، نامهها و فتاوى و اعلاميههاى اوست . اين مكتوبات كه گاه منفرداً توسّط او و گاه به همراهى يك يا دو مرجع ديگر - شيخ عبد اللَّه مازندرانى و حاجى ميرزا محمّد حسين تهرانى - امضا شده ، منعكسكنندهء اوضاع پر تلاطم زمانه بوده و هر كدام در ارتباط با واقعهاى ، مجال نشر يافته است . از لابهلاى اين نوشته و با بررسى اوضاع و