مهدى مهريزى وهادى ربانى

89

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى )

هستم . پولى براى خريد يك شمع به من مىدادند ولى من در تاريكى مىگذرانيدم و آن پول را به فقيرتر از خودم مىدادم و شب‌ها كتاب خود را برداشته به مَبْرَز مدرسه مىرفتم تا در برابر چراغ مبرز مطالعه كنم . طلّاب هيچ اعتنايى به من نمىكردند مگر معدودى كه مانند خود من يا فقيرتر از من بودند . خواب من از شش ساعت بيشتر نبود و چون با شكم خالى خواب آدم عميق نمىشود ، بيشتر شب‌ها را بيدار بودم و با ستارگان آسمان مصاحبت و مساهرت داشتم . و در اين احوال ، به خاطرم مىگذشت كه امير المؤمنين على عليه السلام نيز بيشتر شب‌ها را بر اين نشان مىگذرانيد . من با همهء تنگ‌دستى و بيچارگى احساس مىكردم كه فكر من به عالمى بلندتر پرواز مىكند و قوّه‌اى است كه روح مرا به خود جذب مىكند ، و شايد اين روح و طينت و ملّيتم بود . سى سال تمام داغى و گرمى نان ، تنها نانخورش من بود . « 1 » بايد توجّه داشته باشيم كه زندگى محمّد كاظم در نجف بويژه بعد از آن كه فرزند و همسر او فوت كردند و او مجبور شد با عسرت و تأثّر در يكى از مدارس حجره‌اى براى خود بگيرد ، به مراتب دشوارتر شده بود . يكى از نوادگان او كه شرح حالش را نوشته با اندك تفاوت و تعديلى در عبارات در بارهء فقر و تنگ‌دستى و مقاومت محمّد كاظمِ طلبه در برابر آن بليّهء سياه چنين نوشته است : از لحاظ مادّى ، زندگانىاش در اين موقع دشوار بود . بسيار اتّفاق مىافتاد كه به علّت تأخير قافله‌ها يا بسته شدن راه‌ها ، پدرش نتواند براى او پول بفرستد . از اين رو ، محمّد كاظم مجبور بود در كمال سختى زندگى كند . بسا مىشد كه ماه‌ها مىگذشت و غذاى مطبوعى نمىخورد و مناعت طبع به او اجازه نمىداد كه براى گذراندن زندگى از كسى تقاضاى كمك كند و ترجيح مىداد با قناعت و در كمال عسرت روزگار بگذراند .

--> ( 1 ) . مجلّهء وحيد ، سال 14 ، ش 3 ، ص 136 ( خاطرات نوبخت ) .