مهدى مهريزى وهادى ربانى

81

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى )

شيعيان رسيد . وقتى بر آن قلّه رفيع نشست ، ديد كه پادشاه ايران بر ملّت خود ستم مىكند . در آغاز به حكم موازين اسلامى ، شاه را امر به معروف و نهى از منكر كرد و او را پندهاى نيكو بداد و در اندرزنامهء ده‌گانهء پر مغزى كه برايش فرستاد به دو نوشت : بپرهيزيد و بسيار بپرهيزيد از اين كه بيگانگان در كار مملكت دخالت كنند . و مراقبت كنيد و بسيار مراقبت كنيد تا فتنه‌سازىهاى آنان را از ميان برداريد ؛ زيرا سر منشأ كليهء بلاها و فساد از آنان ناشى مىشود و هيچ‌گونه اعتمادى هم آنان را نشايد . . . كوشش كنيد براى بسط عدالت و مساوات واقعى ، به صورتى كه شخص شاه با ضعيف‌ترين افراد ملّت ، از لحاظ حقوق ، برابر باشد . . . ! « 1 » لكن محمّد على شاه كه لذّت شيطانى استبداد رأى و مطلق العنانى در مسند حكومت را چشيده بود ، قساوت قلبش با اين حرف‌ها زايل نگرديد و گوشش را به پند ناصحان مخلص نسپرد . و بر ظلم و استبداد و نيز گرايش روزافزون خود به بيگانگان افزود . و مجلس شوراى ملّى را كه مظهر ارادهء ملّت بود به توپ بسته و به تعطيلى كشانيد . و در اين هنگام بود كه صاحب كفايه به عنوان يك مرجع تقليد قدرت‌مند به هم‌راه دو فقيه ديگر كه هميشه در كنار او بودند ( تهرانى و مازندرانى ) ضمن ارسال نامه‌اى به ملّت مسلمان ايرانى به خلع و دفع شاه مستبد و سفّاك فرمان و فتوا دادند ، كه متن آن چنين بود : بسم اللَّه الرحمن الرحيم به عموم ملّت ايران حكم خدا را اعلام مىداريم : اليوم [ امروز ] همّت در دفع اين سفّاك جبّار ، و دفاع از نفوس و اموال ميهن ، از اهمّ واجبات ، و دادن ماليات به گماشتگان او از اعظم محرّمات ، و بذل جهد در استحكام و استقرار مشروطيّت به منزلهء جهاد در راه امام زمان

--> ( 1 ) . مرگى در نور ، ص 3 و 4 ( مقدّمه ) .