مهدى مهريزى وهادى ربانى

72

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى )

فرمايشى داشتيد ؟ طلبهء جوان بعد از اظهار شرمندگى از اين مزاحم شدن ، از آقاى آخوند خواست كه مستخدم خانه را هم‌راه او بفرستند تا او را به خانهء قابله راهنمايى نمايد . آقاى آخوند گفت : نه ، مستخدم الان خواب است و نمىتواند بيايد . من خودم مىآيم . طلبهء جوان اصرار كرد كه مستخدم را بيدار كنيد . آقا فرمود : نه ، الان موقع استراحت اوست . من خودم مىآيم . اندكى بعد با فانوسى كه به دست گرفته بود ، از منزل بيرون آمد و طلبه را به منزل قابله راهنمايى كرد و قابله را دم درب خواست و مشكل را براى او بازگو كرد . و سپس به عنوان راهنما در حالى كه فانوس را در دست داشت ، جلو افتاد و طلبه و قابله را به منزل رسانيد . و آن گاه خود به منزل بازگشت و اندكى بعد مقدارى پول ، شكر ، قند و پارچه براى آن طلبه فرستاد . 2 . در وقايع مشروطيّت ، آقاى آخوند مخالفان زيادى در بين اهل علم داشت . يكى از بزرگ‌ترين بدگويان ايشان كه يكى از وعّاظ بود و هميشه پشت سر آقا بد و ناسزا مىگفت ، قرض فراوانى داشت و مىخواست خانهء خود را بفروشد و قرض را بپردازد . خريدار به وى گفته بود كه اگر آقاى آخوند سند فروش خانه را امضا كند مىخرم و گرنه نخواهم خريد . آن شخص به هيچ قيمت حاضر نبود نزد آقاى آخوند برود ، ولى براى اين قضيه ناچار شد خدمت آقا رسيد و ماجرا را گفت . آقاى آخوند به او احترام زيادى گذاشت و فرمود : شما اهل علم هستيد و من هرگز راضى نيستم كه اهل علم گرفتار و پريشان باشند . و از جاى برخاست مقدارى پول براى او آورد و گفت خانه‌تان را نفروشيد و زن و فرزند خود را آواره نكنيد و اگر باز گرفتار شديد تشريف بياوريد چنان چه داشته باشم كمك خواهم كرد . آن شخص كه مىدانست آقاى آخوند از وضع او و بدگويىهاى او نسبت به ايشان مطّلع است و در عين حال اين جور نسبت به او لطف كرد ، از اين همه گذشت و بزرگوارى ، چنان شرمنده و منفعل شد كه از آن پس جزء ارادت‌مندان آخوند در آمد . 3 . هر وقت آقاى آخوند به زيارت كربلا مشرّف مىشد ، اقلًا صد و پنجاه الى