الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

96

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

بيرون نيامده بودم كه طلحه بزها و گوسپندان عثمان را تصرف كرد و كليدهايى براى درهاى بيت المال ساخت و ظاهرا شكى نيست كه مردم با او بيعت كرده‌اند . عايشه گفت : آرى ، اى انگشت كوچك ! - خطاب به طلحه در غياب او - تو را براى خلافت شايسته و سزاوار ديدند ؛ و سپس گفت : بارهاى مرا ببنديد كه عمره‌ام را گزارده‌ام و مىخواهم به خانهء خود بروم . چون بار او را بستند ، بر مركب خود سوار شد و حركت كرد و چون به سرف « 1 » - كه نام جايى است - رسيد ، ابراهيم بن عبيد بن ام كلاب را ديد ، از او پرسيد : چه خبر است ؟ گفت : عثمان كشته شد . عايشه گفت : بگو پير نادان كشته شد . سپس گفت : داستان و چگونگى آن را براى من نقل كن . گفت : مردم عثمان و خانه‌اش را محاصره كردند و خودم ديدم كه طلحه بر كار پيروز است و براى بيت المال قفل و كليدهاى تازه مىساخت و آماده مىشد كه مردم با او بيعت كنند ، ولى همين كه عثمان كشته شد مردم به على بن ابى طالب مايل شدند و حاضر نشدند به طلحه و هيچ كس ديگر توجه كنند و به جستجوى على ( ع ) پرداختند ؛ پيشاپيش مردم مالك اشتر ، محمد بن ابى بكر و عمار بن ياسر حركت مىكردند تا به خانه‌اى كه على ( ع ) در آن بود رسيدند . به على گفتند : با تو بيعت مىكنيم به شرط فرمانبردارى از تو ، على ( ع ) پاسخ نداد و ساعتى بينديشيد . مالك اشتر گفت : اى على ! مردم كس ديگرى را با تو برابر نمىدانند ، پيش از آنكه ميان ايشان اختلاف افتد بيعت را بپذير . طلحه و زبير هم همراه ايشان بودند و من مىپنداشتم ميان آن دو و على گفتگويى خواهد بود ، ولى اشتر به طلحه گفت : اى طلحه ! برخيز و بيعت كن و زبير ! تو هم برخيز پس از طلحه بيعت كن ، منتظر چه هستيد ؟ آن دو برخاستند و بيعت كردند و من دست هر دو را ديدم كه براى بيعت در دست على نهادند . سپس على ( ع ) به منبر رفت و سخنانى گفت كه به خاطر ندارم و مردم همان روز همچنان كه على بر منبر بود با او بيعت كردند و فرداى آن روز هم بيعت ادامه داشت و روز بعد ، من از مدينه بيرون آمدم و ديگر نمىدانم پس از من چه اتفاقى افتاده است . عايشه گفت : اى برادر بكرى ! آيا تو خود ديدى كه طلحه با على بيعت كرد ؟

--> ( 1 ) نام منطقه‌اى در شش ميلى مكه است . رجوع كنيد به بكرى ، معجم ما استعجم ؛ ص 772 . م