الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

94

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

پيامبر ( ص ) از خانه بيرون آمد در حالى كه به دو مرد از خانوادهء خود - فضل بن عباس و مرد ديگرى - تكيه داده بود . ابن عباس به عكرمه گفت : آن مرد ديگر را عايشه نام نبرد ؟ گفت : نه ، به خدا سوگند نام نبرد . ابن عباس گفت : مىدانى آن مرد كيست ؟ گفت : نه . گفت : او على بن ابى طالب ( ع ) است و به خدا سوگند اين مادر ما [ يعنى عايشه ] هيچ‌گاه از على ( ع ) به نيكى نام نمىبرد و ياد نمىكرد و حال آنكه مىتوانست چنين كند . « 1 » روايت ديگرى هم در اين باره از ابن عباس رسيده كه مشهور است و در كتابهايى كه دربارهء جنگ جمل نوشته شده آمده است و چنين است كه امير المؤمنين على ( ع ) ابن عباس را به بصره فرستاد و فرمود به عايشه - كه در قصر ابن خلف منزل كرده بود - بگويد به مدينه كوچ كند و به خانه و زندگى خويش بازگردد . ابن عباس پيش عايشه رفت و گفت : امير المؤمنين به تو فرمان مىدهد كه به خانهء خود برگردى . عايشه به طنز گفت : خدا امير المؤمنين را رحمت كناد ! هر چند كه چهره‌هايى براى او ترش و بينىهايى به خاطر او به خاك ماليده شد . علاوه بر اين ، اخبار ديگرى هم كه در صحت آن ترديد نيست و راويان به طور اتفاق نقل كرده‌اند رسيده است كه چون امير المؤمنين على ( ع ) كشته شد و اين خبر به مدينه رسيد و از آن آگاه شدند ، همين كه عايشه از آن آگاه شد شادى كرد و به عنوان تمثيل اين بيت را خواند : « اگر دور افتاده بود ، خبر مرگش را كسى براى ما آورد كه خاك بر دهانش مباد ! » زينب دختر ابو سلمى گفت : آيا دربارهء على چنين مىگويى ؟ خنديد و گفت : فراموش كرده بودم و هرگاه فراموش مىكنم به من تذكر دهيد . سپس به شكرانهء خبر كشته شدن على ( ع ) سر بر سجده نهاد و چون سر برداشت اين بيت را خواند : « عصاى خويش را بينداخت و به جايگاه و مقصد رسيد ، چنان كه چشم مسافر

--> ( 1 ) اين موضوع در بسيارى از منابع اهل سنت از جمله : احمد حنبل ، مسند ؛ ج 6 ، ص 36 و نسائى ، سنن ؛ ج 1 ، ص 134 و بيهقى ، سنن الكبرى ؛ ج 1 ، ص 31 ، آمده است . و براى اطلاع بيشتر از ديگر منابع ، رجوع كنيد به سيد مرتضى فيروزآبادى ، السبعة من السلف ، چاپ قم ، 1361 ه ش ؛ ص 168 . م