الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

92

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

على ( ع ) ريشه‌دار و همان گونه است كه ما توضيح داديم و بيان داشتيم . عايشه ، على را دشمن مىدارد از جمله مطالبى كه عموم دانشمندان از قول عايشه نقل كرده‌اند ، اين است كه او مىگفته است ، همواره ميان من و على همان تباعد و نفرتى كه ميان زن و خويشاوندان شوهرش وجود دارد وجود داشته است . و خود عايشه در مورد داستان افك و تهمتى كه دربارهء صفوان بن معطل در جنگ بنى المصطلق به او زدند « 1 » و اين موجب شد كه پيامبر ( ص ) براى مدتى از او دورى و اعراض نمايد ، چنين مىگفته است كه پيامبر ( ص ) در مورد من نخست با اسامة بن زيد مشورت كردند كه بنده‌اى صالح و مؤمن بود و به اسامه گفتند كه مردم چنين تهمتى به صفوان مىزنند . اسامه گفت : اى رسول خدا جز به خير و نيكى گمان مبريد كه زن ( عايشه ) امين ، و صفوان هم بندهء صالحى است . سپس پيامبر با على ( ع ) مشورت كردند كه گفته بود ، اى رسول خدا براى تو زن بسيار است ، در اين باره از بريره ، كنيز عايشه ، تحقيق كن و اصل خبر را از او بپرس . پيامبر فرموده بودند : اى على تو خود اين كار را انجام بده و على تركه‌اى از درخت خرما باز كرده و بريره را در خلوت تهديد كرد و ترساند و از او چيزهايى پرسيد . بدين سبب من هرگز على را دوست نمىدارم . « 2 » اين خود تصريح عايشه است

--> ( 1 ) براى اطلاع بيشتر از اين موضوع در كتابهاى بسيار كهن ، رجوع كنيد به ابن هشام سيره ، چاپ مصر ، 1355 ه ق ؛ ج 3 ، ص 321 - 309 و واقدى ، مغازى ، ترجمهء دكتر محمود مهدوى دامغانى ؛ ص 326 - 317 و تاريخ طبرى ، ترجمهء ابو القاسم پاينده ؛ ص 1110 - 1103 و تاريخنامهء طبرى ، ص 217 - 212 . م ( 2 ) گروهى از مفسران و محدثان داستان تهمت زدن ( افك ) را كه خداوند آيات 20 - 11 سورهء بيست و چهارم ( نور ) را در آن مورد نازل كرده است ، در كتابهاى خود آورده‌اند و مطالبى براى منزه بودن عايشه بيان داشته‌اند ؛ از جمله بخارى در صحيح ؛ ج 3 ، ص 33 و مسلم در صحيح ؛ ج 2 ، ص 455 و خازن در تفسير خازن ؛ ج 5 ص 46 و بغوى در حاشيهء آن و طبرى در تاريخ طبرى ؛ ج 3 ، ص 67 ، اين موضوع را از طريق عروة بن زبير و سعيد بن مسيب و علقمة بن وقاص و عبيد الله بن عبد الله بن عتبة بن مسعود و همگى از عايشه نقل كرده‌اند و مىبينيد كه سرچشمهء اصلى نقل اين مطلب خود عايشه است و در نتيجه اين سخن نقل مجالس مدينه شده است كه به شدت مغاير با مقام شامخ و مقدس نبوى است . ابن عربى اندلسى در احكام القرآن ؛ ج 2 ، ص 94 ، مىگويد : پيامبر ( ص ) با اسامه و على ( ع ) در مورد كار عايشه مشورت كردند . على ( ع ) گفت : خداوند متعال بر شما سخت نگرفته است و زنان بسيارند ، از كنيز عايشه بپرس تا راست را بگويد . اين همهء چيزى است كه در چنتهء اين قوم است و نمىدانم و هيچ كس نمىداند كه چرا در نقل واقعيت اين حديث كه چنان شايع بوده كه خداوند رسوايى اشاعه‌دهندگان آن را در قرآن نازل فرموده است ، فقط به نقل مطلب از عايشه پرداخته‌اند ! با اينكه آنان در حفظ مطالبى كه اهميت كمترى داشته است ، مراقبت بيشترى معمول داشته‌اند . آيا همگى به يكديگر توصيه كرده‌اند كه بر اين موضوع سرپوش بگذارند ؟ كه اين ممكن نيست و بر خلاف عادت است ، يا اينكه داستان به طريق ديگرى بوده است . در اين باره شيخ جليل مورد اعتماد ، على بن ابراهيم قمى ، از دانشمندان قرن سوم هجرى حقيقتى را در تفسير خود ، ص 453 ، اظهار داشته كه كينه‌توزيها موجب پوشيده ماندن آن بوده است . او از قول مشايخ بزرگ از زرارة بن اعين نقل مىكند كه مىگفته است ، شنيدم امام باقر ( ع ) مىفرمود : چون ابراهيم پسر رسول خدا ( ص ) وفات كرد ، پيامبر ( ص ) سخت اندوهگين شدند . عايشه گفت : چرا اندوهگين مىشوى ، ابراهيم پسر جريح قبطى است . و پيامبر ( ص ) على ( ع ) را فرستاد كه او را بكشد و معلوم شد جريح خنثى است و على ( ع ) بازگشت و اين موضوع را به پيامبر ( ص ) خبر داد و پيامبر فرمودند : سپاس خدا را كه از ما اهل بيت بدى و زشتى را زدوده است و خداوند آيهء 11 سورهء نور را نازل فرمود . على بن ابراهيم همچنين در تفسير خود ، ص 640 ، از امام صادق نقل مىكند كه پيامبر ( ص ) - مىدانستند عايشه دروغ مىگويد ولى خواستند به اين وسيله جريح را از كشته شدن نجات دهند و آن زن از گناه تهمت زدن خود بازگردد . و در شرح نهج البلاغه ؛ ج 2 ، ص 457 و ج 9 ، ص 190 ، آمده است كه عايشه نسبت به پيامبر ( ص ) گستاخ بود ، تا آنجا كه در مورد ماريه چنان تهمتى زد . و به زوجهء ديگر ( حفصه ) اظهار داشت و منجر به گستاخى هر دو شد و در اين مورد آياتى نازل شد ( يعنى آيات سورهء تحريم ) كه در محرابها خوانده مىشد و متضمن تهديد سخت و تصريح به گناه و تباهى دل آنان بود . اين مسأله بر شيخ مفيد پوشيده نبوده است ، ولى خواسته است اقوال مورخان را نقل كند كه اعتراف عايشه را نسبت به دشمنى با على آورده‌اند و اينكه بر امير المؤمنين على ( ع ) در آن كار هيچ اشكالى وارد نيست كه مىخواسته است فرمان رسول خدا را براى روشن شدن موضوع عمل كند . براى اطلاع بيشتر در مورد اين پاورقى كه توسط مصحح محترم متن چاپى عربى نوشته شده است ، رجوع كنيد به ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ؛ ج 14 ، ص 23 و تفسير برهان ؛ ج 3 ، ص 127 . م