الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

239

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

« سلام بر تو ! نخست خداى را كه خدايى جز او نيست مىستايم . اما بعد ، ما با سركشان و ستمگران در بصره روياروى و درگير شديم و خداوند با نيروى خود پيروزى بر آنان را به ما ارزانى داشت و به آنان هم پاداش ستمگران را داد . طلحه و زبير و عبد الرحمن بن عتاب و گروهى بيرون از شمار كشته شدند . از لشكر ما هم فرزندان مخدوع و دو پسر صوحان و على و هند و ثمامه و گروهى ديگر از مسلمانان كه خدايشان رحمت كناد كشته شدند . و السلام . » براى مردم كوفه همچنين نوشت : « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * . از على امير المؤمنين به مردم كوفه . سلام بر شما ! نخست خداى را كه خدايى جز او نيست ستايش مىكنم و بعد ، همانا كه خداوند فرمانرواى عدل است ، « و چيزى را نسبت به قومى دگرگون نمىسازد تا خودشان آن را دگرگون سازند ، و چون خداوند اراده كند كه قومى را به بدى كردارشان عقاب كند هيچ بازدارنده‌اى براى آن نيست و براى آنان جز خداوند كسى نيست كه آن بلا را برگرداند » . « 1 » اينك به شما از عاقبت كار خويش و لشكر بصره و قريش و ديگران كه همراه طلحه و زبير بودند و به آن شهر رفته بودند خبر مىدهم . آن دو بيعت من و سوگندهاى استوار خود را شكستند و هنگامى كه از كار ايشان آگاه شدم از مدينه بيرون آمدم و چون به ذو قار رسيدم از آنچه نسبت به عامل من عثمان بن حنيف انجام داده بودند آگاه شدم . پسرم حسن و عمار و قيس را پيش شما فرستادم و آنان از شما خواستند كه براى يارى و گرفتن حق پيامبر ( ص ) و حق ما بيرون آييد و برادران شما شتابان دعوت مرا پذيرفتند و پيش من آمدند و براى اطاعت فرمان خدا شتاب كردند و چون كنار بصره رسيدم و فرود آمدم نخست آنان را دعوت كردم و دليل و برهان آوردم و گفتم لغزش و خطاى قريش و ديگران را مىبخشم و از آنان در مورد پيمان‌شكنى و گسستن بيعت گله‌گزارى كردم و چشم پوشيدم . با وجود آن هيچ چيز جز جنگ با من و همراهان من و پافشارى در ستم و گمراهى را نپذيرفتند و ناچار از جنگ و جهاد با آنان شدم . گروهى از ايشان كشته شدند و گروهى ديگر به شهر خود گريختند . آنگاه همان چيزى را كه من از آنان خواسته بودم يعنى دست برداشتن از جنگ را پيشنهاد كردند . پذيرفتم و شمشير در نيام كردم و همگان را

--> ( 1 ) آيه 11 سورهء سيزدهم ( رعد )