الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

237

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

آنكه نامه‌اى براى من نوشته بود و در آن نسبت به عثمان بد گفته بود و آن نامه ، او را رنجاند ؛ در عين حال چيزى به او داد و او از عثمان خشنود شد . و چون از كنار جسد عبد الله بن حكم بن حزام گذشت ، فرمود : پدر اين يكى در خروج بر من مخالف بود و اگر چه پدرش ما را يارى نكرد ولى بيعت كرد و در خانهء خود نشست و من هيچ - كس را كه از يارى ما و دشمن ما خوددارى كرده باشد ملامت و سرزنش نمىكنم بلكه سرزنش شده آن كسى است كه با ما جنگ مىكند . و چون از كنار جسد عبد الله بن - مغيرة بن اخنس گذشت ، فرمود : اين يكى پدرش روز جنگ خانهء عثمان كشته شد و او به سبب خشمى كه از كشته شدن پدر داشت بيرون آمد ولى نوجوانى بود كه از سرانجام كارها آگاه نبود . و چون از كنار جسد عبد الله بن اخنس بن شريق عبور كرد ، فرمود : اما اين يكى را خودم ديدم كه چون مردم شمشيرها را كشيدند ، گريزان بود ، و از مقابل شمشير دوان دوان مىگريخت و من از كشتن او نهى كردم ولى صداى من شنيده نشد ، و او هم از كسانى بود كه بر من خشم گرفته بود و او و ديگر نوجوانان قريش از فنون جنگ بىاطلاع بودند و با آنان خدعه و مكر ورزيدند و آنان را بر اين كار كشاندند و چون در آن افتادند مضطرب و درمانده و كشته شدند . شهيد با خون خود احتجاج مىكند سپس به منادى خود امر كرد ندا دهد كه هر كس دوست مىدارد كشتگان خويش را دفن كند ، دفن كند . و فرمود كشتگان ما را با همان جامه كه در آن كشته شده‌اند دفن كنيد كه آنان با مقام شهادت محشور مىشوند و من خود گواه آنان بر وفادارى ايشان خواهم بود . نامه‌هاى على ( ع ) به مدينه و كوفه سپس على ( ع ) به خيمهء خويش بازگشت و عبد الله بن ابى رافع را خواست و به او فرمود براى مردم مدينه چنين بنويس : « 1 » « بسم الله الرحمن الرحيم . از بندهء خدا على بن ابى طالب . سلام بر شما ، نخست خداوندى را كه خدايى جز او نيست ستايش مىكنم و خداوند متعال با فضل و منت

--> ( 1 ) عبد الله پسر ابو رافع است كه از بردگان آزاد كردهء پيامبر ( ص ) است ، براى اطلاع از شرح حالش ، رجوع كنيد به ابن حجر ، الاصابه ؛ ج 4 ، ص 67 . عبد الله عهده‌دار دبيرى امير المؤمنين على ( ع ) بوده است و همچنين رجوع كنيد به نويرى ، نهاية الارب ، ترجمهء دكتر محمود مهدوى دامغانى ؛ ج 5 ، ص 258 . م