الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

232

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

نسبت به توبهء طلحه مىباشد . كشته شدن زبير بن عوام مفضل بن فضاله از سويد بن هادى ، از محمد بن ابراهيم نقل مىكند كه مىگفته است . زبير بن عوام در حالى كه سوار بر اسب خود - به نام ذو الجمار - بود ، گريخت و به منطقه سفوان « 1 » رسيد . آنجا به عبد الله بن سعيد مجاشعى و ابن مطرح سعدى برخورد ، آن دو به او گفتند اى حوارى رسول خدا ! تو در پناه ما خواهى بود « 2 » و هيچ كس به تو دسترسى پيدا نخواهد كرد . زبير همراه آن دو حركت كرد و در همان حال كه با آن دو مىرفت ، مردى خود را به احنف بن قيس رساند و گفت مىخواهم رازى را به تو بگويم . احنف گفت : جلو بيا و آن مرد نزديك آمد و گفت زبير گريخته است و من خودم او را ديدم كه همراه مردى از خاندان مجاشع و مردى از خاندان منقر مىرفت و گمان مىكنم مىخواهد خود را به مدينه برساند . احنف صداى خود را بلند كرد و گفت چه كنم ؟ زبير ميان مسلمانان فتنه را برپا كرد و همين كه شروع به كشتن يكديگر كردند حالا او مىخواهد خود را سلامت به مدينه رساند ! ابن جرموز اين سخن را شنيد و همراه مرد ديگرى بنام فضالة بن مجالس از جاى برخاست . آن دو دانستند كه احنف از اين روى صداى خود را بلند كرد كه خوش نمىدارد زبير جان سالم بدر برد و ترجيح مىدهد كه كشته شود و هر دو به تعقيب زبير پرداختند . همين كه همراهان زبير آن دو را ديدند ، به زبير گفتند اين ابن جرموز است و ما از او بر تو مىترسيم . زبير گفت : مترسيد من خود ابن جرموز را مواظبم و شر او را از شما كفايت مىكنم و شما دو نفر مواظب فضاله باشيد و شر او را كفايت كنيد . در همين هنگام ابن جرموز به زبير حمله كرد و زبير هم به سوى او حمله آورد . ابن جرموز گفت : اى فضاله ! مرا يارى كن و گرنه زبير مرا خواهد كشت . فضاله به يارى او شتافت و ابن جرموز زبير را كشت و سرش را جدا كرد و ابتدا پيش احنف بن قيس و سپس به لشكرگاه امير المؤمنين على ( ع ) آورد . لشكريان همين كه او را ديدند ، چون

--> ( 1 ) سفوان در يك ميلى بصره و از مناطق پرآب و درخت است . رجوع كنيد به ياقوت - حموى ، معجم البلدان ؛ ج 5 ، ص 90 . م ( 2 ) براى اطلاع بيشتر در مورد اينكه زبير را حوارى پيامبر مىدانسته‌اند ، رجوع كنيد به ابن سعد ، طبقات ؛ ج 3 ، ص 73 ، كه فصلى خاص در اين باره آورده است . م