الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

218

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

طلحه و زبير ] حضور داشته است نقل مىكند كه او مىگفته است : در جنگ جمل همين كه روياروى و آمادهء جنگ شديم ، منادى على بن ابى طالب ( ع ) چنين ندا داد كه اى گروه قرشيان ! از خداى دربارهء جان خود بترسيد ، زيرا من مىدانم كه شما هر چند بر من خروج و قيام كرده‌ايد ولى گمان نمىكرديد كه كار به اينجا كشيده شود . اكنون خدا را ، خدا را ، دربارهء جانهايتان ، كه شمشير را با كسى تعارف نيست . اكنون اگر دوست مىداريد بازگرديد تا ما خود با اين قوم كنار آييم و اگر دوست مىداريد به من بپيونديد كه همهء شما ايمن ، و در امان خدا خواهيد بود . گويد ما سخت شرمنده شديم و بر ما روشن شد كه در چه [ بلايى ] افتاده‌ايم ، ولى حافظان قرآن و حديث ما را وادار كردند كه با عايشه پايدارى كنيم و كار به آنجا كشيد كه گروه بسيارى از ما كشته شدند ، و به خدا سوگند خودم ديدم كه چون اصحاب على ( ع ) كنار شتر رسيدند ، كسى فرياد كشيد شتر را پى كنيد . و چون شتر را پى كردند و از پا در آمد ، على ( ع ) خودش ندا داد هر كس سلاح بر زمين نهد در امان است و هر كس وارد خانهء خود شود در امان است و به خدا سوگند ! هيچ كس را در عفو بخشنده‌تر و كريم‌تر از او نديده‌ام . سليمان بن عبد الله بن عويمر اسلمى مىگويد ، ابن زبير مىگفت : من سمت راست مردى از قريش ايستاده بودم . شنيدم كسى با صداى بلند فرياد مىكشد كه اى گروه قريش شما را از اشتر نخعى و جندب عامرى بر حذر مىدارم و در همين هنگام صداى عمار را هم شنيدم كه به ياران ما مىگفت : چه مىخواهيد و در جستجوى چه چيزى هستيد ؟ ما گفتيم : در جستجوى خون عثمانيم و اگر ما را با قاتلان او واگذاريد بر مىگرديم . عمار گفت : [ عجب مردمى هستيد ! ] اگر استدعا مىكرديد كه [ بدون هيچ قيد و شرطى اجازه بدهيم ] برگرديد كه همان هم مايهء بدنامى است و گوشت دندانگير و لقمهء دهان پر كنى نيست ، موافقت نمىكرديم . و چون جنگ در گرفت ما ندا داديم قاتلان عثمان را در اختيار ما بگذاريد تا برگرديم و دست از شما برداريم . عمار در پاسخ گفت : ما اين كار را انجام داده‌ايم ، اينك عايشه و طلحه و زبير كه او را تشنه كشتند در اختيار شمايند ؛ نخست حساب آنان را برسيد و چون از آنان آسوده شديد پيش ما بياييد تا حق را به شما بدهيم و به خدا سوگند با اين پاسخ عمار عموم اصحاب جمل از جنگ و كوشش خوددارى كردند . عبد الله بن رياح - وابسته و آزاد كردهء انصار - از قول عبد الله بن زياد - آزاد كردهء