الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
214
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
پس از آن على ( ع ) زره خود را خواست و پوشيد و به پسرش محمد دستور داد با عمامهاش محل زره را در ناحيهء شكم ببندد . سپس شمشير خود را از نيام بيرون كشيد و در فضا حركت داد و چون عيبى در آن نديد در غلافش جاى داد و بر گردن خود آويخت . در آن حال مردم در صفهاى خود بودند و اصحاب جمل نزديك مىشدند . امير المؤمنين دستور داد صفها كاملا آماده و در خط مستقيم قرار گيرند و رايت بزرگ را به محمد بن حنفيه داد و فرمود آن را پيش ببر و توجه داشته باش كه بايد رايت از همهء همراهان تو جلوتر باشد و تو همچنان پيشاپيش حركت كن و كسان از پشت سرت بايد حركت كنند و اگر كسى هم پيش بتازد و حملهاى كند بايد نزد تو بازگردد . امير المؤمنين ( ع ) مردم سپاه خود را به سه گروه تقسيم كرد ، افراد قبيلهء مضر را در قلب سپاه و مردم يمن را در ميمنه قرار داد و مالك اشتر را به فرماندهى آنان و عمار بن ياسر را به فرماندهى ميسره گماشت . اصحاب جمل هم صفهاى خود را مرتب ساختند . بر افراد قبيلهء حنظله ، هلال بن وكيع و بر قبايل بنى عمرو و بنى تميم ، عمير بن عبد الله بن مرقد و بر بنى سعد ، زيد بن جبلة بن مروان و بر بنى ضبه و رباب ، عمرو بن يثربى را گماشتند و پرچم ازد را به عمرو بن اشرف عتكى دادند . محمد بن حنفيه مىگويد : چون روياروى شديم ، اصحاب جمل پيشى گرفتند و بر ما حمله آوردند . پدرم فرياد كشيد كه درفش را پيش ببر و من پيشروى كردم و چنان پيش مىرفتم كه ياران ما بتوانند به من برسند . اصحاب جمل كه فشرده بودند هجوم آوردند و جنگ در گرفت و شمشيرها بالا و پايين مىشد . پدرم همچنان كه پشت سرم حركت مىكرد ، فرمود : جلوتر برو . گفتم : راهى براى پيشروى ندارم كه سر نيزهها مقابل من است . خشمگين شد و فرمود : به تو فرمان مىدهم جلو به روى ، مىگويى بر سر نيزهها جلو بروم ؟ پسركم بر خدا توكل كن و پيشاپيش من با وجود سرنيزهها پيش برو ، و خود ، درفش را از من گرفت و در حالى كه هروله مىكرد پيشروى مىكرد . من اندكى ناراحت شدم و خود را به او رساندم و گفتم رايت را به من بده . فرمود : بگير و متوجه شدم كه چگونه رفتار كنم . آنگاه پدرم پيشاپيش من شروع به پيشروى كرد ؛ شمشير كشيده بود و ضربت مىزد . به مردى چنان ضربهاى زد كه استخوان زندش آشكار شد و به من فرمود : پسركم ! مواظب رايت خود باش و به زودى اين زحمت از دوش تو برداشته خواهد شد . من همچنان به ضربه زدنهاى