الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
191
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
بنشيند و نگذارد كسى پيش ما بيايد . من شروع به گفتگو كردم . او گفت : آرى اگر به خلافت برسيد ، سركشى مىكنيد . به خدا سوگند سرانجام پسر عمويت را خواهى ديد . من متوجه شدم كه زبير خشمگين است و شروع كردم به نرم كردن او ، گاهى نرم مىشد و گاه خشم مىگرفت . شرحش - خدمتگزار زبير - كه گفتگوى ما را شنيد ، كسى پيش عبد الله بن زبير كه نزد طلحه بود فرستاد و او شتابان پيش ما آمد . عبد الله به من گفت : اى ابن عباس ! آنچه روشن است ، رها كن . ميان ما و شما ، بيعت يك خليفه و خون او [ عثمان ] و منفرد بودن يك تن [ على ] و اجتماع سه نفر [ طلحه و زبير و عايشه ] مطرح است ، و مادرى پارسا چون عايشه همراه ماست . وانگهى نظر عموم مردم مهم است . ابن عباس مىگويد : من نخست سكوت كردم و پاسخ او را ندادم . سپس گفتم : اگر مىخواستم پاسخت را بدهم مىدادم و آنچه لازم بود مىگفتم . ابن زبير گفت : چرا اين كار را نمىكنى و حال آنكه كارد به استخوان رسيده و كار از كار گذشته است . گفتم : اما آنچه دربارهء عهد و بيعت خليفهاى گفتى ، همانا عمر شورايى از شش تن تشكيل داد و آنان كار را به عهدهء يك مرد كه خود را از خليفه شدن كنار كشيد واگذاردند تا او يكى را انتخاب كند و آن شخص [ عبد الرحمن بن عوف ] نخست خلافت را به على ( ع ) پيشنهاد كرد و گفت به شرط رعايت روش ابو بكر و عمر ، كه على نپذيرفت و چون عثمان سوگند خورد و پذيرفت ، او خليفه شد . اين است آنچه دربارهء عهد و پيمان خليفه مىگويى . و اما خون خليفهء ديگر كه از آن سخن مىگويى ، بر گردن و پيش پدر توست و در هر حال پدرت يكى از دو كار را انجام داده است : يا در كشتن او دست داشته است ، يا آنكه از يارى دادن او خوددارى كرده است . و اما آنچه دربارهء منفرد بودن يا اجتماع سه نفرى گفتى ، مردم همين كه عثمان كشته شد به على روى آوردند و با ميل و آزادى با او بيعت كردند و پدرت و دوستش [ طلحه ] را رها كردند و به خلافت هيچ كدام راضى نشدند . اما اينكه مىگويى مادرى پارسا [ عايشه ] همراه شماست ، اين مادر را شما از خانهاش بيرون آورديد و حال آنكه خداوند به او فرمان داده است در خانهء خود آرام بگيرد ، ولى تو نخواستى او را به حال خود رها كنى و تو و پدرت مىدانيد كه پيامبر ( ص ) او را از خروج بر حذر داشت و به او فرمود : « اى حميراء ! بر حذر باش كه سگهاى منطقهء حوأب بر تو پارس كنند . » « 1 »
--> ( 1 ) موضوع بر حذر داشتن پيامبر ( ص ) ، همسران خود را از پارس كردن سگهاى حوأب ، در منابع اهل سنت هم مكرر آمده است . از جمله : مستدرك حاكم نيشابورى ؛ ج 3 ، ص 119 و مسند احمد حنبل ؛ ج 6 ، ص 97 و تاريخ طبرى ؛ ج 3 ، ص 485 . براى اطلاع بيشتر از ديگر منابع ، رجوع كنيد به استاد فيروزآبادى ، السبعة من السلف ؛ ص 177 - 173 م .