الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

181

الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )

را هماهنگ قرار داد و ايشان زبير بن عوام را بر خود امير ساختند و او فرماندهء لشكرهاست و همگان سخن او را مىپذيرند و بر فرمانبردارى از او هماهنگ و يكدل‌اند و مؤمنان پس از رايزنى با يكديگر و در حضور جمع ، بر اين كار اتفاق كرده‌اند . ما هم در اين كار پسنديده كه ايشان وارد شده‌اند در آمده‌ايم . اكنون چون اين نامهء من به دست شما رسد ، بشنويد و اطاعت كنيد و در اين فرمان خدا كه شنيديد يارى دهيد . اين نامه را عبيد بن كعب در پنج شب گذشته از ربيع الاول سال 36 [ ه ق ] نوشته است . « 1 » عايشه براى مردم يمامه « 2 » و اطراف آن نيز چنين نوشت : اما بعد ، من خداوند را به ياد شما مىآورم كه بر شما نعمت ارزانى داشته و شما را به اسلام ملزم ساخته است و خداوند متعال فرموده است : « هر رنج و اندوهى كه در زمين يا نسبت به خودتان به شما برسد همه در كتاب [ لوح محفوظ ] پيش از آنكه آن را بيافرينم ثبت است و به تحقيق كه اين كار بر خدا آسان است « 3 » » . پس همگان به ريسمان خدا چنگ زنيد و همراه كتاب خدا باشيد و بدانيد كه مادر شما [ عايشه ] در آنچه شما را به آن فرا مىخواند خيرخواه شماست و اينكه براى خدا خشم گيريد و با كسى كه خليفهء محترمى را كشته و حكومت مسلمانان را از دست آنان بيرون كشيده است جنگ كنيد كه خداوند با او ستيز خواهد كرد . و همانا پسر حنيف كه گمراه و گمراه‌كننده است در بصره بود و مردم را به راه دوزخ فرا مىخواند و ما روى به بصره آورديم تا مردم را به كتاب خدا فرا خوانيم و اينكه قرآن را ميان خود حكم قرار دهند و اين كار موجب خشنودى آنان و اتفاق نظر ايشان در كارشان شد و در اين مورد بر مسلمانان است كه براى رضاى خداوند اطاعت كنند . يا به اين وسيله ما به خواستهء خود مىرسيم و يا از عهده بر نمىآييم و به مانعى بر مىخوريم . ولى چون به بصره نزديك شديم و پسر حنيف خبر آمدن ما را شنيد ، لشكرهايى

--> ( 1 ) ابن اثير در كامل التواريخ ؛ ج 3 ، ص 86 ، تاريخ اين نامه را جمادى الاولى دانسته است . ( 2 ) نام شهرى پائين‌تر از مدينه كه فاصله‌اش تا بصره شانزده مرحله است ، در قديم نامش جو بوده است . رجوع كنيد به ابو الفداء ، تقويم البلدان ، ترجمهء استاد عبد المحمد آيتى ، تهران ، 1349 ه ش ؛ ص 134 . م ( 3 ) آيهء 22 از سورهء پنجاه و هفتم ( حديد ) . م