الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
145
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
آماده براى رفتن به بصره شدند ، اين خبر به على ( ع ) رسيد و پس از آن هم نامهاى رسيد كه حاكى از اخبار آن قوم بود . در اين هنگام امير المؤمنين على ( ع ) ابن عباس ، محمد بن ابى بكر ، عمار بن ياسر و سهل بن حنيف را فرا خواند و اين موضوع و خبر تصميم آن قوم را براى رفتن به بصره در اختيار ايشان نهاد و سپس فرمود ، اكنون نظريهء خود را بگوييد و رأى خويش را بازگوييد تا بشنوم . عمار گفت : رأى درست اين است كه به كوفه حركت كنيم . زيرا اهل آن شيعهء مايند و اين قوم هم آهنگ بصره دارند . ابن عباس گفت : اى امير المؤمنين ! راى درست به عقيدهء من چنين است كه نخست كسانى را به كوفه فرستيم و آنان با تو بيعت كنند و خود ، نامه براى ابو موسى اشعرى بنويسى كه براى تو بيعت بگيرد و خودش بيعت كند و سپس به كوفه حركت كنيم . چون به كوفه رسيديم ، با شتاب و پيش از آنكه آن قوم به بصره برسند ، اقدام كنيم و نيز تو نامهاى به ام سلمه بنويسى و او را همراه خود ببرى كه براى تو نيرو و قوتى خواهد بود . امير المؤمنين ( ع ) فرمود : راه درست اين است كه خود با كسانى كه همراه من خواهند شد حركت كنم و به تعقيب ايشان پردازم . اگر در راه به آنان برسم ، فرو مىگيرمشان و اگر به آنان نرسيدم به مردم كوفه نامه خواهم نوشت و از شهرهاى ديگر هم نيروى امدادى خواهم خواست و به سوى آنان خواهم رفت . اما در مورد ام سلمه ، من بيرون آوردن او را از خانهاش روا نمىبينم ، هر چند آن دو مرد نسبت به عايشه چنان رفتار كردهاند . در همين حال اسامة بن زيد وارد شد و گفت : اى امير المؤمنين ! پدر و مادرم فداى تو باد ! تنها حركت مكن ، بلكه به ينبع برو و در مزرعهء خود مقيم باش و بر مدينه مردى را بگمار كه اين اعراب را فقط جنب و جوشى است و سپس همگى به سوى تو بازمىگردند . « 1 » ابن عباس به اسامه گفت : بدون اينكه سوء نيتى داشته باشى پيشنهاد مناسبى نكردى و اين رأى تو درست نيست ، زيرا چنان است كه شتر تنومندى خويش را چون كفتار در لانهء خود فرو برد . اسامه پرسيد : پس راى درست چيست ؟ گفت ، آنچه من پيشنهاد كردم و از آن بهتر آنچه كه امير المؤمنين خود صلاح بداند و اختيار كند .
--> ( 1 ) در تاريخ طبرى ؛ ج 5 ، ص 16 ، آمده است كه اين پيشنهاد از سوى ابن عباس بوده است .