الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
143
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
حرمت آن حضرت استوار شده است و قرآن كريم دامنت را جمع كرده است ، آن را آشكار مساز . آزرم خود را حفظ كن و آن را از ميان مبر . خدا را ، خدا را ! در مورد [ توجه نكردن به ] اين آيه [ آيهء حجاب ] و پيامبر ( ص ) وضع تو را مىدانست ، اگر لازم بود در اين باره با تو عهد مىكرد و حال آنكه تو را از ورود در اين كار منع كرد و تو مىدانى كه اگر ستون دين كژى و انحرافى يابد و شكافى بردارد با زنان استوار و ترميم نمىشود . پسنديدهترين دفاع زنان از حريم دين ، چشم پوشيدن از نامحرم و دامن زير پاى خود كشيدن و گام ننهادن در اين امور است و اگر پيامبر ( ص ) تو را در صحرا و فلات بر شتران تندرو ببيند كه از آبشخورى به آبشخور ديگر مىروى چه پاسخ خواهى داد ؟ در حالى كه عهد او را رها كرده و حجابى را كه او بر تو نهاده است دريدهاى و خداى نعمتى را كه به تو ارزانى داشته به سبب اين نافرمانى تو نسبت به پيامبر بر تو دگرگون خواهد كرد . آيا مىدانى كه به خدا سوگند اگر من اين كار را كه تو انجام مىدهى انجام دهم و سپس به من گفته شود ، وارد بهشت شو آزرم مىكنم كه چگونه با پيامبر ( ص ) روياروى شوم ، در حالى كه حجابى را كه براى من مقرر كرده است دريده باشم ؟ تو هم گوشهء خانه خود را حصار خويش پندار و چنان باش كه پندارى گور و آرامگاهت كنج خانهء توست و در اين صورت بهترين حالت فرمانبردارى را عمل كردهاى و بنگر تا آنچه را كه در دين روا و جايز است انجام دهى . » عايشه گفت : پند و اندرز و خيرخواهى تو را مىدانم ولى اين راهى كه برگزيدهام راه خوبى است . هنوز هم تصميم قطعى نگرفتهام . اگر خوددارى كنم گناهى نكردهام و اگر بروم چاره نيست و از اين گونه كارها ناگزيرم . « 1 » چون ام سلمه ديد كه عايشه از بيرون رفتن با آن قوم خوددارى نمىكند به خانهء خويش برگشت و به گروهى از مهاجران و انصار پيام فرستاد و گفت : عثمان را با حضور شما كشتند و اين دو مرد ( يعنى طلحه و زبير ) همچنان كه ديديد مردم را بر او مىشوراندند و چون كارش تمام شد هر دو با على بيعت كردند و اكنون هر دو بر على ( ع ) خروج كرده و مىپندارند كه خون عثمان را مطالبه مىكنند و قصد دارند همسر رسول خدا را با خود ببرند و حال آنكه پيامبر ( ص ) با همهء همسران خود عهد كرده
--> ( 1 ) ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ؛ ج 6 ، ص 224 ، مىگويد : از اين سخن عايشه چنين فهميده مىشود كه براى قيام و خروج خود ، فضيلت بيشترى قائل است يا بدى آن را مىداند و لجبازى مىكند . م