الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
104
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
دست تنها ستيزه كنم يا بر تاريكى و سياهى كورى شكيبايى كنم ؟ فتنه و ظلمتى كه پير در آن فرسوده و كودك پير مىشود و مؤمن تا هنگامى كه خداى خود را ديدار كند از آن در رنج است ، و چنين ديدم كه صبر و شكيبايى خردمندانهتر است ؛ صبر كردم در حالى كه ديده از خار اندوه خسته بود و استخوان غصه در گلويم شكسته ! ميراث خود را غارت شده ديدم و چون مرگ نخستين [ أبو بكر ] فرا رسيد ، خلافت را براى دوست خود عمر قرار داد و شگفتا او كه در زندگى خود مىخواست خلافت را رها كند ، براى پس از مرگ خود آن را به عقد ديگرى در آورد . » در دنبالهء سخنان خود در همين خطبهء مشهور دربارهء شورايى كه عمر تشكيل داد چنين فرموده است : « عمر موضوع خلافت را در شورايى شش نفره قرار داد و چنين پنداشت كه من يكى از ايشانم . خدايا چه شورايى ! در مورد همسنگى من با نخستين [ ابو بكر ] چه هنگامى ترديد بوده است كه اكنون همپايهء اينان باشم ؟ » سپس سخن خود را به موضوع چگونگى خلافت عثمان كشانده و در مورد عبد الرحمن بن عوف كه عثمان را بر آن حضرت برگزيده است چنين مىگويد : « يكى از ايشان از رشك و كين راهى گزيد و ديگرى به داماد خويش گراييد . » و تا آخر خطبه همين گونه است . « 1 » همچنين على ( ع ) در نخستين خطبهاى كه پس از كشته شدن عثمان و بيعت مردم با خود ، ايراد كرده چنين فرموده است : « همانا كارهاى بسيارى اتفاق افتاده است كه رفتار شما در آنها پسنديده نبوده است و اگر بخواهم مىگويم و خداوند امور گذشته را عفو فرموده است . آن دو درگذشتند و پس از آن سومى همچون كلاغ بر كار قيام كرد كه همتش جز در راه شكم و فرج نيست . اى واى بر او كه اگر بالهايش جدا و سرش بريده مىشد برايش بهتر بود . . . » تا آنجا كه مىفرمايد : « و خداوند فرعون و هامان و قارون را هلاك كرد . » « 2 » و مطالب ديگرى كه تا آخر اين خطبه آمده است . و اين گفتار امير المؤمنين به عبد الرحمن بن
--> ( 1 ) اين گفتارهاى امير المؤمنين ( ع ) از خطبهء شقشقيه است . رجوع كنيد به ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ؛ ج 1 ، ص 206 - 150 . م ( 2 ) رجوع كنيد به جاحظ ، البيان و التبيين ؛ ج 2 ، ص 50 و مصادر نهج البلاغة و اسانيده ؛ ج 1 ، ص 355 . م