الشيخ الصدوق ( مترجم : مجاهدى )

682

ثواب الأعمال وعقاب الأعمال ( پاداش نيكيها و كيفر گناهان ) ( فارسى )

مردان خود را در پيش گرفتند . ( 1 ) 13 - ابو خديجه از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود : دو زن حق ندارند كه در زير يك لحاف با هم بخوابند مگر اينكه در ميان آن دو ، مانعى وجود داشته باشد ، و اگر اين كار را مرتكب شدند ، بايستى آنان را از اين كار بازداشت و توبه داد و بر هر يك از آنها بايستى حدّ جارى كرد ؛ و چنانچه بار ديگر باز هم به كار خود ادامه دادند ، بايستى هر دو را حدّ شرعى زد ؛ و براى بار سوم بايستى آن دو را كشت . ( 2 ) 14 - هشام بن سالم نقل كرده است كه جمعى از زنان به محضر امام صادق عليه السّلام شرفياب شدند ، و يكى از آنان از حضرت در مورد سحق « 1 » پرسيد ، امام عليه السّلام پاسخ داد : حدّ آن ، همان حدّ زن زناكار است ( يك صد تازيانه در حضور مردم ) . زنى ديگر پرسيد : اين حكم در قرآن ذكر شده است ؟ ! حضرت فرمود : آرى ! پرسيد : در كجاى قرآن آمده است ؟ ! فرمود : در داستان اصحاب رسّ . « 2 »

--> ( 1 ) همبستر شدن زنان با زنان و فرج خود را به همديگر سائيدن . ( 2 ) در تفسير صافى آمده است : حضرت على بن موسى الرضا عليه السّلام به نقل از پدران بزرگوارش عليهم السّلام از حضرت ابى عبد اللَّه الحسين عليه السّلام روايت كرده است كه سه روز پيش از ضربت خوردن حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام مردى از اشراف قبيلهء « تميم » بنام عمرو به خدمت آن حضرت شرفياب شد و درخواست كرد كه او را از جريان « اصحاب رسّ » با خبر كند كه در چه زمانى مىزيستند و در كجا سكونت داشتند و كدام پيامبر بر آنان مبعوث شده بود و به كدام عذاب الهى گرفتار شدند ؟ حضرت به او فرمود : از داستانى پرسيدى كه تاكنون كسى جز من ( آن را از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) نپرسيده بود و هر كس از اين پس از آنان سخن گويد ، بناچار از من بايد نقل كند : قومى بودند كه درخت صنوبر را مىپرستيدند و آن را شاه درخت مىناميدند ، و يافث بن نوح آن درخت را در كنار چشمه‌اى به نام « روشاب » نشاند و از درختانى به شمار ميرفت كه پس از طوفان نوح بوجود آمده بود . از اين جهت آنان را « اصحاب رسّ » ناميدند كه پيغمبر خود را زنده در چاه دفن كردند ( رسّ در لغت به چاه سنگ چينى نشده گفته مىشود ) . و اين واقعه بعد از حضرت سليمان بود ، آنان در مشرق زمين و در كنار رودخانه‌اى ( كه بعدها رسّ ناميده شد ) دوازده شهر بنا كرده بودند و آن رود پر آب ترين رودخانه‌هاى روى زمين بود و آن دوازده شهر را : آبان و آذر و دى و بهمن و اسفندار و فروردين و ارديبهشت و خرداد و مرداد و تير و مهر و شهريور ناميده بودند ، و بزرگترين آن شهرها اسفندار بود كه سلطان آنان به نام تركوذ بن غابور بن يارش بن ساذ بن نمرود بن كنعان در آن شهر سكونت داشت و چشمهء اصلى و درخت صنوبر در اين شهر بود و در ساير شهرها هم تخمى از صنوبر كاشته بودند و آب آن چشمه را بر خود و حيوانات خود حرام مىدانستند و هر كه از آن آب مىنوشيد كشته مىشد ، زيرا معتقد بودند كه آب آن چشمه ، مايهء حيات خداى ماست ! اين روايت بسيار طولانى است و تا همين جا بسنده مىشود . ضمنا در مجمع البيان آمده است : در مورد اصحاب رسّ در ميان مفسران اختلاف نظر وجود دارد ، برخى گويند چاهى بوده در انطاكيّه كه حبيب نجّار را در آن افكندند و سپس به اصحاب رس شهرت يافتند ؛ و بعضى گفته‌اند دامدارانى بوده‌اند كه در كنار چاهى مىنشستند و عبادت مىكردند و بت پرست بودند ، و هنگامى خداوند شعيب را به پيامبرى مبعوث فرمود ، آنان او را تكذيب كردند و عاقبت آن چاه فرو ريخت و زمين آنان را در خود فرو برد .