الشيخ الصدوق ( مترجم وگلچين : محمد حسين صفاخواه )
48
گلچين صدوق ( گزيده من لا يحضره الفقيه ) ( فارسى )
108 ذو الشهادتين عمارة بن خزيمة بن ثابت از عموى خود كه يكى از اصحاب رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بود ، نقل كرد : روزى پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلم ، از يك بيابانگرد اسبى خريدارى كرد ، ولى چون پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پول آن اسب ، همراهشان نبود ، به سرعت رفت تا وجه آن را بياورد . مردم كه نمىدانستند اين اسب را پيامبر خريدارى كرده ، اطراف مرد بيابانگرد را گرفته و بر قيمت آن اضافه مىكردند ، تا اينكه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم رسيد . مرد بيابانگرد رو به پيامبر كرد و گفت : بيا و اين اسب را بخر ، و گر نه آن را خواهم فروخت . رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود : من اين اسب را از تو خريدهام و با تو معامله كردهام . پس چرا قصد فروش آن را دارى ؟